دوره‌های آنلاین و آفلاین
صفحه نخست / گالری فیلم / فیلم های سینمایی روانشناسی

فیلم های سینمایی روانشناسی

فیلم بدبختی

  • کارگردان: راب رینر
  • نویسنده: ویلیام گلدمن
  • بازیگران: جیمز کان، کتی بیتس و فرانسیس استرنهاگن
  • میانگین امتیازات Misery در IMDB: ۷.۸

«پاول شلدون قبلا می‌نوشت تا خرج زندگی‌اش را در بیاورد. حالا، او می‌نویسد تا بتواند زنده بماند.» پاول شلدون که یک نویسنده‌ی مشهور و رمان‌نویس پرفروش است، پس از اتمام آخرین کتاب خود، از مخفیگاهش در کلرادو در حال بازگشت به خانه است؛ در همین مسیر، با یک کولاک عجیب برخورد و در آن گیر میفتد. پاول به‌شدت مجروح می‌شود اما توسط انی ویلکس که پرستار سابق و «طرفدار شماره یک» پاول است، نجات داده می‌شود. انی، پاول را به خانه‌ی دور افتاده‌ی خود در کوهستان می‌برد؛ بدون اینکه اصلا به کسی خبر دهد. جالب اینجا است که انی اختلال روانی دارد و ثبات ذهنی ندارد؛ متاسفانه پاول هم این موضوع را نمی‌داند. وقتی انی متوجه می‌شود که پاول قهرمانِ زنِ رمان‌های محبوبش را کشته است، واکنشی نشان می‌دهد که پاول را متلاشی می‌کند؛ به معنای واقعی کلمه.

داستان اولین مورد از فهرست بهترین فیلم های روانشناختی براساس رمانی با همین نام نوشته شده است که در سال ۱۹۸۷ توسط استیفن کینگ منتشر شده بود. این فیلم علاوه‌بر اینکه تحسین منتقدان زیادی را به خود جلب کرد، در باکس آفیس هم موفقیت زیادی را به‌دنبال داشت. کتی بیتس کسی بود که بیشترین تعریف و تمجید را دریافت کرد و حتی جایزه بهترین بازیگر اصلی زن را هم در مراسم اسکار گرفت؛ بدبختی به تنها فیلمی تبدیل شد که اقتباسی از آثار کینگ بود و جایزه اسکار دریافت کرد. این فیلم نامزد دریافت ۱۵ جایزه شده بود که سرانجام توانست ۵ مورد آن‌ها را دریافت کند. خود استیفن کینگ هم به این موضوع اشاره کرده که بدبختی، یکی از ۱۰ اثر اقتباسی محبوبش است.

فیلم جوکر

  • کارگردان: تاد فیلیپس
  • نویسنده: تاد فیلیپس و اسکات سیلور
  • بازیگران: واکین فینکس، رابرت دنیرو و زازی بیتز
  • میانگین امتیازات Joker در IMDB: ۸.۴

آرتور فلک در تلاش است تا مسیر و راه مناسب خود را در جامعه نابود شده‌ی شهر گاتهام پیدا کند و مدام با مشکلات در حال دست‌وپنجه نرم کردن است. او که در طی ساعات روز نقش یک دلقک را دارد، آرزو دارد که شب‌ها تبدیل به یک استند آپ کمدین بشود… اما درنهایت جوک و طنز مسخره‌ای را که درباره خودش وجود دارد، پیدا می‌کند. آرتور که حسابی در این برهه زمانی عمر خود درون یک چرخه بی‌پایان بی‌علاقگی و بی‌رحمی‌ها گیر افتاده است، یک تصمیم اشتباه می‌گیرد؛ تصمیم بسیار اشتباهی که اتفاقات بسیار بد و شدیدی را به‌دنبال خود دارد.

این مورد از بهترین فیلم های روانشناختی، نامزد دریافت ۳۶۱ جایزه متنوع از جشنواره‌ها و مراسم‌های مختلف شده بود که درنهایت ۱۲۲ مورد آن‌ها را دریافت کرد؛ از جمله‌ی ۲ جایزه اسکار. با اینکه بازی فوق‌العاده‌ی فینکس، کارگردانی، سبک بصری، تدوین، موسیقی‌های متن و فیلم‌برداری مورد تحسین قرار گرفت، اما فضای تاریک، نمایش اختلال روانی و همچنین نحوه نمایس خشونت، نظرات مختلفی را به‌دنبال داشت؛ برخی‌ها تصور می‌کردند که ممکن است در زندگی واقعی، الهام‌بخش خشونت‌های مشابهی شود. با وجود این موضوع، فیلم جوکر در باکس آفیس موفقیت فوق‌العاده زیادی را به‌دنبال داشت و اولین اثر با درجه‌بندی بزرگسال بود که توانست بیش از ۱ میلیارد دلار درآمد داشته باشد؛ درآمدی که باعث شد این اثر تبدیل به ششمین فیلم پرفروش سال ۲۰۱۹ شود.

فیلم تعقیب

  • کارگردان: کریستوفر نولان
  • نویسنده: کریستوفر نولان
  • بازیگران: جرمی تئوبالد، الکس هاو و لوسی راسل
  • میانگین امتیازات Following در IMDB: ۷.۵

«تو هیچوقت تنها نیستی» بیل داستان خودش را برای یک مرد مسن‌تر تعریف می‌کند؛ یک نویسنده بی‌تجربه و تازه‌کار که دوست دارد غریبه‌ها را در سرتاسر لندن دنبال کند و آن‌ها را تحت نظر داشته باشد. یک روز، یک مرد چرب‌زبان و با اعتماد به نفس (یکی از افرادی که تحت تعقیب قرار گرفته بود)، با بیل برخورد می‌کند. اسم او کاب است؛ یک سارق که بیل را زیر بال و پر خود می‌گیرد و به او یاد می‌دهد که چطور به جایی نفوذ کند و وارد شود. آن‌ها با کمک هم به آپارتمان یک زن می‌روند تا از او دزدی کنند. اما بیل زمانی‌که تصاویر او را در جای جای خانه می‌بیند، شیفته‌اش می‌شود. بیل، این زن را دنبال می‌کند و در رستورانی سر صحبت را باز می‌کند؛ رستورانی که به نامزد سابقش تعلق دارد. در طی این گفت‌وگو متوجه می‌شود که او فردی را در اتاق نشیمن خود با یک چکش کشته است. خیلی زود بیل داوطلب می‌شود تا با نفوذ به جایی، لطفی در حق این زن بکند. اما این مرد مسن، چه چیزی می‌داند که بیل از آن خبر ندارد؟ تعقیب اولین اثر سینمایی نولان به شمار می‌شود و به‌گونه‌ای برنامه‌ریزی شده بود که هزینه‌های تولید تا حد امکان پایین بیاید.

هر صحنه چندین بار تمرین می‌شد تا فقط برای فیلم‌برداری نهایی از لنز ۱۶ میلی‌متر استفاده شود؛ آن زمان پرهزینه‌ترین المان تولید بود و نولان از حقوق خودش برای آن هزینه می‌کرد. آن‌ها برای اینکه هزینه‌های گزاف نورپردازی را کم کنند، از نورهای موجود استفاده می‌کردند؛ به همین ترتیب هم نولان علاوه‌بر نویسندگی، کارگردانی و فیلم‌برداری، برخی اوقات در تدوین و دیگر مراحل، کمک می‌کرد. ۶۰۰۰ دلار هزینه‌ی تولید بود که نزدیک به ۴۹۰۰۰ دلار در باکس آفیس کسب کرد و نظر مثبت منتقدان زیادی را هم به‌دنبال داشت.

فیلم بی‌خوابی

  • کارگردان: کریستوفر نولان
  • نویسنده: هیلاری سیتز
  • بازیگران: ال پاچینو، رابین ویلیامز و هیلاری سوانک
  • میانگین امتیازات Insomnia در IMDB: ۷.۲

«روزها هیچوقت تمام نمی‌شوند. کابوس‌ها واقعی هستند. هیچکس بیگناه نیست.» در نایت میوت، آلاسکا بدن بی‌جان کی کانل، ساکن ۱۷ ساله‌ی این منطقه، پیدا می‌شود؛ پسر جوانی که به قتل رسیده بود. رئیس پلیس محلی نایت میوت، درخواست کمک کرد و به همین ترتیب دو کاراگاه پلیس در زمینه قتل و سرقت از لس آنجلس (ویل دورمر و هپ اکهارت) به آن‌جا اعزام شدند تا در روند تحقیقات کمک کنند. هم دورمر و هم اکهارت، با اینکه شهرت زیادی در دنیای پلیسی دارند، اما هر دو در لس آنجلس با یک سری مشکلات کاری و حرفه‌ای روبه‌رو هستند. دورمر وقتی به نایت میوت می‌رود، دچار اختلال بی‌خوابی شدیدی می‌شود؛ هم به خاطر وضعیت مداوم خورشید نیمه شب در آن منطقه و هم به خاطر رازی را روی دوشش قرار دارد. این بی‌خوابی باعث شده که او هذیان بگوید و توهم بزند. چیزی که او در خواب ندیده، این است که قاتل با او ارتباط برقرار کرده است.

قاتل همه چیز را درباره قتل برایش توضیح داده است و این حقیقت را هم بیان کرده که می‌داند دقیقا چه اتفاقاتی دارد برای دورمر رخ می‌دهد. همین اتفاق باعث می‌شود تا یک ارتباط همزیستی بین آن‌ها برقرار شود؛ دو نفری که به نفع خودشان، رازهای دیگری را پنهان می‌کنند. اما جاه‌طلبی‌های یک پلیس جوان محلی به نام الی بر باعث می‌شود تا تکه‌های مختلف داستان کنار هم قرار بگیرد. این اثر که براساس رمانی با همین نام ساخته شده است، بازسازی یک اثر نروژی با نام Insomnia است که در سال ۱۹۹۷ ساخته شده بود. این فیلم با بودجه ۴۶ میلیون دلاری، درآمدی ۱۱۳ میلیون دلاری داشت و تحسین منتقدان زیادی را برانگیخته کرد؛ منتقدانی که اکثرا بازی پاچینو و ویلیامز را دوست داشتند.

فیلم فانوس دریایی

  • کارگردان: رابرت ایگرز
  • نویسنده: رابرت ایگرز و مکس ایگرز
  • بازیگران: رابرت پتینسون، ویلم دفو و والریا کارامن
  • میانگین امتیازات The Lighthouse در IMDB: ۷.۴

فیلم فانوس دریایی که به‌صورت سیاه و سفید فیلم‌برداری شده، داستان هیپنوتیزمی و توهم‌آور دو نگهبان فانوس دریایی (با بازی ویلم دفو و رابرت پتینسون) را حکایت می‌کند. این داستان در دهه ۱۸۹۰ و در یک جزیره دور افتاده و اسرارآمیز که در نیو انگلند قرار دارد، اتفاق میفتد. در طی این داستان، این دو نگهبان کم کم در این جزیره در تنهایی خود غرق می‌شوند؛ همین اتفاق باعث می‌شود که عقل و هوش خود را از دست بدهند و توسط بدترین کابوس‌های خود تهدید شوند. فیلم فانوس دریایی که مورد دیگری از فهرست بهترین فیلم های روانشناختی است، داستان هیپنوتیزمی و توهم‌آور دو نگهبان فانوس دریایی را حکایت می‌کند. جالب است بدانید که این فیلم نامزد دریافت ۱۷۳ جایزه از جشنواره‌های مختلف شده بود (از جمله جایزه بهترین فیلم‌برداری در مراسم آکادمی اسکار) که سرانجام ۳۴ مورد از آن‌ها را دریافت کرد (از جمله جایزه فدراسیون بین‌المللی منتقدان فیلم در جشنواره فیلم کن).

منتقدان بعد از تماشای این فیلم عقل و هوش خود را از دست داده بودند و حسابی آن را برای کارگردانی و بازی هنرمندان مورد تحسین قرار دادند. آن‌ها به این موضوع اشاره کردند که داستان فوق‌العاده جذاب، فیلم‌برداری بسیار هوشمندانه و بازی دو بازیگر اصلی به‌شدت برجسته بوده است؛ به‌طوری که همگی آن‌ها ثابت کردند که راجر ایگرز به‌عنوان یک کارگردان، استعداد چشمگیری دارد. او توانایی این را دارد که شما را به‌حدی مجذوب صفحه‌نمایش کند که مدام دوست داشته باشید ببینید در صحنه بعدی چه اتفاقی رخ می‌دهد. حتی یکی از منتقدان، با مقایسه‌ی بازی رابرت پتینسون و دنیل دی لوئیس در فیلم There Will Be Blood (خون به پا خواهد شد) عنوان کرد که فیلم فانوس دریایی، همان سینمایی است که مغز و روح شما را تکان می‌دهد.

فیلم بازی

  • کارگردان: دیوید فینچر
  • نویسنده: جان برانکاتو و مایکل فریس
  • بازیگران: مایکل داگلاس، شان پن و دبورا کارا اونگر
  • میانگین امتیازات The Game در IMDB: ۷.۷

«خیلی ساده است، یا بازی کن یا با تو بازی می‌شود.» نیکولاس ون اورتون یک بانکدار بسیار ثروتمند در سانفرانسیسکو است. با وجود ثروتی که دارد، فرد بسیار تنهایی به شمار می‌رود؛ حتی تا حدی که تولدش را هم تنها سپری می‌کند. در تولد ۴۸ سالگی‌اش (همان سنی که پدرش خودکشی کرده بود)، برادرش یعنی کانرد ناگهان باز می‌گردد و کارتی به نیکولاس می‌دهد. این کارت، به او اجازه می‌دهد که به تمام سرگرمی‌های غیرعادی‌ای که توسط چیزی به نام «خدمات تفریحی مصرف‌کنندگان» ارائه می‌شود، وارد شود. کانرد مدت‌ها پیش رفته بود و در مقابل انواع اعتیادها تسلیم شده بود. حالا با این کارت ورود، کنجکاوی نیکولاس را برانگیخته است تا به «خدمات تفریحی مصرف‌کنندگان» برود؛ جایی که باعث می‌شود انواع اتفاقات عجیب و غریب و البته بسیار بد، برای او رخ دهد.

فیلم بازی تا حد زیادی توسط منتقدان مورد استقبال قرار گرفت؛ خصوصا رسانه‌های مشهوری مانند راجر ایبرت و مجله نیویورک تایمز. اما در مقایسه با اثر بسیار موفق قبلی دیوید فینچر یعنی فیلم Seven (هفت)، آنقدرها هم درآمد زیادی در باکس آفیس به‌دست نیاورد؛ با بودجه ۷۰ میلیون دلاری، ۱۱۰ میلیون دلار بازگرداند که سود کمتری نسبت به اثر قبلی این کارگردان داشت. جالب است بدانید که دیوید فینچر ابتدا قصد داشت فیلم بازی را بسازد و بعد به سراغ فیلم هفت برود؛ اما از آنجایی که برد پیت وقتش آزاد شده بود، تصمیم گرفت که اول سراغ همان پروژه برود. این فیلم تنها نامزد یک جایزه شد که آن هم در جشنواره ساترن و در بخش بهترین اثر اکشن/ماجراجویی/دلهره‌آور بود؛ البته همین جایزه را هم نتوانست دریافت کند.

فیلم حیوانات شب‌زی

  • کارگردان: تام فورد
  • نویسنده: تام فورد
  • بازیگران: جیک جایلنهال، ایمی آدامز و مایکل شنون
  • میانگین امتیازات Nocturnal Animals در IMDB: ۷.۵

«وقتی عاشق یک نفر هستی، نمی‌توانی به همین راحتی‌ها او را کنار بگذاری.» حیوانات شب‌زی که مورد دیگری از فهرست بهترین فیلم های روانشناختی است، سبک متفاوتی را به نمایش می‌گذارد؛ «یک داستان داخل داستانی دیگر». در بخش اول این فیلم، ما زنی به نام سوزان را دنبال می‌کنیم که نسخه‌ی دست‌نوشته‌ی یک کتاب را از همسر سابق خود دریافت می‌کند و قرار است نظرش را درباره این کتاب عنوان کند؛ مردی که ۲۰ سال پیش همسر خود را ترک کرده بود. بخش دوم این اثر، خود دست‌نوشته را به تصویر می‌کشد. این دست‌نوشته که Nocturnal Animals نام دارد، حول محور مردی می‌چرخد که به همراه خانواده خود به یک سفر تفریحی رفته است؛ سفری که به تجربه‌ای خشونت‌آمیز و مرگبار تبدیل می‌شود. علاوه‌بر این، داستان سوزان هم دنبال می‌شود و حقایق بیشتری از آن نمایش داده می‌شود. او در طی این مدت اولین ازدواج خود را به یاد می‌آورد و به همراه آن، با یک سری حقایق تاریک درباره خودش روبه‌رو می‌شود. داستان این فیلم براساس رمانی به نام Tony and Susan است که توسط آستین رایت نگارش و منتشر شده بود.

نکته جالبی که درباره این فیلم وجود دارد، این است که تام فورد با وجود استعداد و مهارتی که در طراحی لباس دارد، این کار را کاملا برعهده‌ی طراح لباس تیم گذاشت و حتی یکی از لباس‌های برند خودش را در این پروژه استفاده نکرد؛ زیرا دوست نداشت این اثر نقش تبلیغات را برای برندش داشته باشد. این فیلم به‌صورت گسترده تحسین منتقدان را به‌دنبال داشت و با بودجه ۲۲ میلیون دلاری، ۳۳ میلیون دلار درآمد داشت. حیوانات شب‌زی برای رقابت سر جایزه شیر طلایی در جشنواره ونیز انتخاب شده بود که درنهایت جایزه هیئت داوران را برنده شد. نامزدی برای بهترین بازیگر مکمل مرد در آکادمی اسکار (مایکل شنون)، بهترین کارگردان و بهترین فیلمنامه در گلدن گلوب از جمله افتخارات این اثر بود.

فیلم حس ششم

  • کارگردان: ام. نایت شیامالان
  • نویسنده: ام. نایت شیامالان
  • بازیگران: بروس ویلیس، هالی جوئل آزمنت و تونی کولت
  • میانگین امتیازات The Sixth Sense در IMDB: ۸.۲

در این فیلم بسیار جذاب که مورد جدیدی از بهترین فیلم های روانشناختی است، ما با یک پسر کوچک آشنا می‌شویم که می‌تواند افرادی را که مرده‌اند، ببیند؛ از طرف دیگر هم این بچه یک روانشناس دارد که با تمام توان خودش تلاش می‌کند تا کمکی به این بچه برساند. مالکوم کرو روانشناس مخصوص کودکان محسوب می‌شود که یکی از بیماران سابقش که بسیار هم ناراضی است، به ملاقاتش می‌رود؛ درست در همان شبی که او موفق به دریافت جایزه‌ای مهم می‌شود. بعد از این ملاقات، کرو مصمم می‌شود تا پسر بچه‌ای را که دقیقا بیماری‌های همان بیمار سابق را دارد، درمان کند. از آنجایی که کرو مدت زمان زیادی از زندگی خود را صرف این کودک می‌کند، باعث ناراحتی و آزار همسرش می‌شود. از طرف دیگر هم مادر کول (پسر بچه) تمام تلاش خود را می‌کند تا برای مشکلات فزاینده پسرش کاری انجام دهد. اما دکتر کرو، تنها امید این پسر بچه محسوب می‌شود.

اگر شما هنوز این فیلم را ندیدید، اولا باید بگوییم که فرصت زیادی را از دست داده‌اید، بعد هم نترسید زیرا ما قصد نداریم در این مطلب تجربه شما را خراب کنیم که باز هم از این به بعد سراغ آن نروید؛ پس به خاطر خدا هم که شده این فیلم را در اولویت خود قرار بدهید. البته همین اول به شما بگویم که از اول تا آخر فیلم، نشانه‌های پنهان خیلی زیادی وجود دارد و چند بار دیدن لازم است تا شما متوجه تک تک آن‌ها بشوید. اما امان از آن زمانی‌که شما این فیلم را تمام کنید؛ دیگر نمی‌توانید همان دید قبلی را به آن داشته باشید. بازی هنرمندان، فضا و اتمسفر و همچنین پیچ و تاب‌های داستان، چیزهایی بودند که نظر مثبت منتقدان را به خود جلب کرد. حس ششم نامزد دریافت ۶ جایزه از آکادمی اسکار شد؛ بهترین فیلم، بهترین کارگردانی، بهترین فیلمنامه غیراقتباسی، بهترین بازیگر مکمل مرد و بهترین بازیگر مکمل زن. همچنین، این فیلم دومین اثر پرفروش سال ۱۹۹۹ شد که با ۴۰ میلیون دلار بودجه، موفق به دریافت ۶۷۳ میلیون دلار در باکس آفیس جهانی شد.

فیلم دختر گم شده

  • کارگردان: دیوید فینچر
  • نویسنده: گیلین فلین
  • بازیگران: بن افلک، رزموند پایک و نیل پاتریک هریس
  • میانگین امتیازات Gone Girl در IMDB: ۸.۱

«تو نمی‌دانی که چه چیزهایی داری، تا اینکه…» نیک دان، در روز پنجمین سالگرد ازدواج خود، گزارشی را ثبت می‌کند که همسرش ایمی، ناپدید شده است. بلافاصله نیک به خاطر چنین اتفاقی، تحت فشار نیروهای پلیس و همچنین جنون رسانه‌ای که لحظه به لحظه هم بیشتر می‌شد، قرار می‌گیرد؛ فشاری که باعث می‌شود چهره آرام و معصومی که از خود به نمایش گذاشته بود، شروع به فرو ریختن بکند. خیلی زود دروغ‌ها، فریب‌ها و رفتارهای عجیب و غریب او باعث می‌شود که در سر همه یک سؤال تیره و تار به وجود بیاید: آیا نیک دان، همسرش را کشته است؟ گیلیان فلین که فیلمنامه‌ی این اثر را نوشته، داستان آن را براساس رمانی که خودش با همین نام در سال ۲۰۱۲ منتشر کرده بود، نوشته است. همانند اکثر آثار دیوید فینچر، دختر گم شده هم حسابی مورد تحسین منتقدان و استقبال مخاطبان قرار گرفت و موفقیت بسیار بزرگی را کسب کرد؛ با بودجه‌ای ۶۱ میلیون دلاری توانست ۳۶۹ میلیون دلار در باکس آفیس درآمد داشته باشد.

همین فروش باعث شد تا این فیلم به پرفروش‌ترین اثر سینمایی فینچر تبدیل شود. امروزه، این فیلم یک کالت کلاسیک به شمار می‌رود و حتی برخی‌ها آن را «یک اثر عاشقانه» می‌خوانند. بیشتر از هر چیزی، بازی پایک بود که نظر منتقدان را به خود جلب کرد و حتی نامزد جایزه اسکار، بفتا، گلدن گلوب و انجمن بازیگران سینمایی هم شده بود؛ البته این فیلم نامزدی‌های دیگری هم داشت. به‌صورت کلی دختر گم شده می‌توانست ۲۵۲ جایزه کسب کند اما درنهایت ۶۴ مورد آن‌ها را به خانه برد. بن افلک برای ایفای نقش در این اثر، کارگردانی یکی از پروژه‌های خود را عقب انداخت و حتی عنوان کرد که «تنها کارگردانی که او می‌شناسد و توانایی این را دارد که بهترین نسخه‌ی بازیگری را از درون هرکسی بیرون بکشد، دیوید فینچر است.»

فیلم روانی آمریکایی

  • کارگردان: مری هارون
  • نویسنده: مری هارون و گوینویر ترنر
  • بازیگران: کریستین بیل، ویلم دفو و جرد لتو
  • میانگین امتیازات American Psycho در IMDB: ۷.۶

داستان این مورد از بهترین فیلم های روانشناختی تاریخ، در اواخر دهه ۱۹۸۰ جریان دارد. پاتریک بیتمن که یک وال استریتر ۲۷ ساله است، در شبکه‌ای از افراد زیبا و برجسته‌ای قرار دارد و در تلاش است تا با آن‌ها ارتباط بگیرد. این شبکه‌ی محدود و بسته، فقط به افرادی اجازه ورود می‌دهند که شبیه خودشان باشد و یک حس برتری خاصی نسبت به دیگران دارند. او هم مانند دیگر اعضای این شبکه، پوچ، خودشیفته، خود شیدا و رقابتی است؛ اینکه همه آن‌ها در تلاش هستند تا در ارائه‌ی خود، یک مرحله از دیگران بالاتر باشند. اما برخلاف دیگر اعضا، پاتریک متوجه شده که تمام این‌ها، حداقل برای خودش یک نوع نقاب است؛ برای اینکه تمام چیزهایی را که واقعا درون این افراد وجود دارد و آن‌ها غیرانسانی می‌کند، بپوشاند. به عبارت دیگر، او فقط از پوسته‌ای شبیه انسان تشکیل شده است که در بطن آن تنها حرص و انزجار پیدا می‌شود.

او در خواستن چیزهایی که دیگران ممکن است داشته باشند، حرص و طمع داشت و از کسانی هم که انتظارات او را برآورده نمی‌کنند، انزجار داشت؛ همچنین انزجار و نفرت از خودش، اگر اولین یا بهترین نمی‌شد. کم کم این نفرت خود را به شکلی نشان داد که باعث می‌شد او بخواهد دنیا را از وجود چنین آدم‌هایی پاک کند؛ پاتریک دیگر این افراد را به‌عنوان انسان نمی‌دید، بلکه فقط ویژگی‌هایی را می‌دید که می‌خواست از شر آن‌ها خلاص شود. داستان این فیلم براساس رمانی نوشته شده که برت ایستون الیس در سال ۱۹۹۱ با همین نام آن را منتشر کرده بود. در ابتدا همین مری هارون و کریستین بیل به‌عنوان کارگردان و بازیگر اصلی انتخاب شده بودند اما بعد از اینکه لاینزگیت حق و حقوق این فیلم را خرید، اولیور استون و لئوناردو دی کاپریو را جایگزین آن‌ها کرد. خوشبختانه دی کاپریو برای حضور در فیلم The Beach (ساحل) این پروژه را ترک کرد و دوباره هارون و بیل به تیم اضافه شدند.

فیلم سکوت بره‌ها

  • کارگردان: جاناتان دمی
  • نویسنده: تد تالی
  • بازیگران: جودی فاستر، آنتونی هاپکینز و اسکات گلن
  • میانگین امتیازات The Silence of the Lambs در IMDB: ۸.۶

«او برای ورود به ذهن یک قاتل، باید خود را به چالش بکشد و وارد ذهن یک دیوانه شود.» در این فیلم ما شاهد حضور هنرنمایی جودی فاسترِ محبوب در نقش یک مامور تازه‌کار سازمان اف بی آی به نام کلاریس استارلینگ بودیم؛ کسی که از دوره آموزشی‌اش خارج می‌شود تا یک قاتل سریالی به نام بوفالو بیل را دستگیر کند. روش کاری بوفالو بیل به این شکل بود که زنان را قربانی اعمال وحشتناک خود می‌کرد و بعد هم پوست آن‌ها را می‌کند. کلاریس برای اینکه بتواند در این مأموریت موفق باشد، یک سابقه روانی برای خودش ایجاد کرد و به سراغ یک زندانی به نام دکتر هانیبال لکتر رفت تا از او مشاوره بگیرد؛ هانیبال یک روانپزشک بسیار خوب و قاتل سریالی آدمخوار محسوب می‌شد. مورد بعدی فهرست بهترین فیلم های روانشناختی تاریخ یک اثر اقتباسی و ترسناک دیگر است که تد تالی، نویسنده فیلم، داستان آن را براساس کتاب The Silence of the Lambs که به قلم توماس هریس منتشر شده، نوشته است.

پیش از این، داستان توماس هریس یک بار دیگر هم اقتباس شده بود که با نام Manhunter (شکارچی انسان) در سال ۱۹۸۶ به روی پرده سینماها رفت. مانی‌که سکوت بره‌ها در چهل و یکمین جشنواره بین‌المللی فیلم برلین به نمایش درآمد، توانست جایزه خرس نقره‌ای برای بهترین کارگردان را به‌دست بیاورد. علاوه‌بر این، فیلم با فروش خیلی زیاد خود توانست جایگاه پنجمین اثر پرفروش سال ۱۹۹۱ را از آنِ خود کند. موفقیت‌های این اثر به همین‌جا ختم نشد بلکه فیلم The Silence of the Lambs، در آن زمان تبدیل به سومین اثری شد که توانست در مراسم اسکار، در پنج بخش بهترین فیلم، بهترین کارگردان، بهترین بازیگر مرد، بهترین بازیگر زن و بهترین فیلمنامه اقتباسی، جایزه این مراسم را به‌دست بیاورد. از ویژگی‌های فوق‌العاده سکوت بره‌ها، همین بس که این فیلم تنها اثر ترسناک تاریخ محسوب می‌شود که توانسته جایزه بهترین فیلم را در مراسم اسکار کسب کند

فیلم پیر پسر

  • کارگردان: پارک چان ووک
  • نویسنده: هوانگ جو-یون، لیم جون هیونگ و پارک چان ووک
  • بازیگران: چوی مین-سیک، یو جی-تی و کانگ های-جونگ
  • میانگین امتیازات Oldboy در IMDB: ۸.۴

«موقع خنده، دنیا هم با تو می‌خندد؛ اما هنگام گریه، تو باید تنها گریه کنی.» اوه دائه-سو (یک فرد مست نفرت‌انگیز) که در یک شب بارانی در سال ۱۹۸۸ ربوده شد، در کمال تعجب در یک اتاق بدون پنجره در یک هتل ویران‌شده از خواب بیدار می‌شود؛ آن هم بدون هیچ دلیل معلوم و خاصی. در آن‌جا، اسیرکنندگان نامرئی و بی‌رحمش به او غذا می‌دهند، به او لباس می‌پوشانند و در مواقع لازم او را آرام می‌کنند تا از هرگونه خودکشی از سرِ ناامیدی جلوگیری کنند. تنها همراه و پنجره‌ای که او به دنیای بیرون دارد، تلویزیونی است که اسیرکنندگانش در سلول برای او گذاشتند. از طرف دیگر هم تنها چیزی که به اوه دائه-سو کمک می‌کند تا در این شرایط به زندگی ادامه بدهد، روزانه‌نویسی‌هایش است. اما ناگهان به‌طور غیرمنتظره‌ای، پس از پانزده سال اسارتِ طولانی مدت، این زندانی عمدا آزاد می‌شود. به همین ترتیب هم تصمیم می‌گیرد که شکنجه‌گر خود را پیدا کند و درنهایت انتقامش را از او بگیرد؛ بدون اینکه در طی این چند سال، به هویت اسیرکننده و انگیزه‌های او پی برده باشد. دائه-سو بعد از آزادی، خود را در میان مجموعه‌ای از توطئه‌ها و اتفاقات خشن می‌بیند.

زمانی همه چیز پیچیده می‌شود که دائه-سو عاشق یک آشپز جذاب به نام می-دو می‌شود. داستان این فیلم که سبکی نئو-نوآر دارد، براساس یک مانگای ژاپنی با همین نام نوشته شده است. اولد بوی توانست جایزه بزرگ را در جشنواره فیلم کم برنده شود و تحسین بسیار زیاد رئیس هیئت ژوری یعنی کوئنتین تارانتینو را به‌دنبال داشته باشد. منتقدان هم حسابی از آن استقبال کردند و از عمق داستان، صحنه‌های اکشن و مخصوصا صحنه‌های مبارزه‌ای برداشت بلند آن خیلی تعریف کردند. از آن زمان، اولد بوی یکی از بهترین فیلم‌های نئو-نوآر تاریخ به شمار می‌رود و یکی از بهترین فیلم های روانشناختی تاریخ هم است. به‌دنبال موفقیت خیلی زیاد، دو دنباله هم برای آن ساخته شد.

فیلم بچه رزماری

  • کارگردان: رومن پولانسکی
  • نویسنده: رومن پولانسکی
  • بازیگران: میا فارو، جان کاساوتیس، روث گوردن
  • میانگین امتیازات Rosemary’s Baby در IMDB: ۸

داستان فیلم بچه رزماری حول محور یک زن باردار می‌چرخد که به یک فرقه شیطانی مشکوک می‌شود. او تصور می‌کند که این فرقه قصد دارند فرزند او را بدزدند تا بتوانند از او در مراسم‌های خود استفاده کنند. رومن پولانسکیِ محبوب که علاوه‌بر کارگردانی، نویسندگی این اثر را هم برعهده داشت، داستان فیلم را براساس رمانی با همین نام که با قلم آیرا لوین منتشر شده، نوشته است. این فیلم توانست تقریبا نظر مثبت همه مخاطبان در سرتاسر دنیا را به‌دست بیاورد و در مراسم‌های مختلف نامزد یا موفق به دریافت جایزه شود. فیلم بچه رزماری موفق شد که لقب یک اثر هنری در دنیای وحشت را از آنِ خود کند. این مورد از فهرست بهترین فیلم های روانشناختی تاریخ برای کسانی مناسب است که دوست دارند موضوعاتی مانند پارانویا، آزادی زنان، مسیحیت (کاتولیک) و علم غیب را در یک اثر سینمایی و فضایی ترسناک ببینند.

رومن پولانسکی که حالا تبدیل به کارگردان فوق‌العاده محبوبی شده است، با همین فیلم بچه رزماری توانست در دنیای هالیوودی وارد حرفه کارگردانی شود و استعداد خود را نشان دهد. پیش از اینکه پولانسکی برای کارگردانی این اثر انتخاب شود، ویلیام کسل در ابتدا قصد داشت که این جایگاه را داشته باشد اما درنهایت به‌عنوان تهیه کننده انتخاب شد. درگیری پولانسکی با استودیو، کشمکش پولانسکی با جان کاساوتیس، خطر تصادف میا فارو در خیابان‌های شهر نیویورک، ماجرای جدایی فرانک سیناترا از فارو و غیره، موانعی بودند که سر راه این پروژه سبز شدند؛ اتفاقاتی که باعث شد تا سازندگان تصور کنند این فیلم طلسم شده است. در صورتی که فیلم بچه رزماری توانست به موفقیت خیلی زیادی دست پیدا کند؛ موفقیتی که باعث شد تا دنباله آن هم ساخته شود. با وجود اینکه این فیلم جایزه‌های مختلفی را کسب کرد، اما میا فارو نتوانست حتی نامزد جایزه اسکار هم بشود؛ تا به امروز، همه اعتقاد دارند که یک بازی مسخره و لجبازی غیرمنصفانه بوده است.

فیلم درخشش

  • کارگردان: استنلی کوبریک
  • نویسنده: استنلی کوبریک
  • بازیگران: جک نیکلسون، شلی دووال و اسکتمن کراترز
  • میانگین امتیازات The Shining در IMDB: ۸.۴

«او به‌عنوان سرایدار آمد، اما این هتل نگهبانان خود را داشت… کسانی که مدت خیلی زیادی آن‌جا بودند.» جک تورنس در هتل دورافتاده و متروکه‌ی Overlook که در کلرادو قرار دارد، به‌عنوان سرایدار زمستانی مشغول به کار می‌شود. جک امیدوار است که در طی این مدت بتواند بر مانع نگارشی و سد نویسندگی خود غلبه کند و بالاخره یک چیزهایی را روی کاغذ بیاورد. او به همراه همسرش به نام وندی و پسرش به نام دنی، در این هتل مستقر می‌شود؛ پسر خانواده دچار پیش‌آگاهی‌های روانی شده است. به مرور زمان، جک همچنان هیچ پیشرفتی در نویسندگی ندارد و به مانع می‌خورد؛ از طرف دیگر هم الهام‌ها و تصاویری که دنی می‌بیند، روزبه‌روز آزاردهنده‌تر می‌شوند. به همین ترتیب، جک متوجه می‌شود که این هتل اسرار تاریکی در خود دارد و کم کم به کشف یک قاتل جهنمی دیوانه می‌رسد؛ کسی که قصد دارد خانواده‌اش را تا سر حد مرگ بترساند.

این فیلم براساس رمان استیفن کینگ ساخته شده بود و خودش هم اولین نفری بود که از این اثر انتقاد کرد؛ زیرا معتقد بود که فاصله و تفاوت‌های خیلی زیادی بین فیلم و رمان اصلی وجود دارد؛ البته از انتخاب جک نیکلسون برای نقش اصلی هم راضی نبود. در همان زمان هم نقدهای مختلفی حول محور این فیلم منتشر شد که یک سری از آن‌ها خوب و یک سری دیگر بد بودند؛ درست مثل خیلی موارد دیگر فهرست بهترین فیلم های روانشناختی. اما به مرور زمان این موضوع تغییر کرد و حالا این اثر به‌عنوان یکی از بهترین آثار ژانر وحشت به حساب می‌آید. منتقدان ابتدایی معتقد بودند که سرعت پیش‌روی داستان خیلی کند است و سخت می‌توان با شخصیت‌ها ارتباط برقرار کرد. نظرات خود استیفن کینگ هم حاشیه‌های زیادی را به وجود آورد. تنها جایزه‌ای هم که این فیلم برنده شد، جایزه ساترن و بخش بازیگر مکمل مرد بود.

فیلم راننده تاکسی

  • کارگردان: مارتین اسکورسیزی
  • نویسنده: پاول شریدر
  • بازیگران: رابرت دنیرو، جودی فاستر و آلبرت بروکس
  • میانگین امتیازات Taxi Driver در IMDB: ۸.۳

«در هر کدام از خیابان‌های هر شهر، یک آدم بی‌اهمیت وجود دارد که آرزو می‌کند فرد خاصی باشد» تراویس بیکل یکی از سربازان سابق نیروی دریایی و کهنه سرباز جنگ ویتنام است که در شهر نیویورک زندگی می‌کند. از آنجایی که او از بی‌خوابی رنج می‌برد، شب‌ها وقت خود را به‌عنوان راننده تاکسی کار می‌کند. او فردی تنهاست که در مورد درستی‌ها و نادرستی‌های نوع بشر، عقاید محکمی دارد. از نظر او، تنها نقطه مثبت و روشن بشریت در شهر نیویورک، بتسی است؛ یکی از کارمندان کمپین نامزدی سناتور چارلز پالانتین که برای ریاست جمهوری اقدام کرده است. تراویس نسبت به بتسی وسواس پیدا کرده است. او بعد از برخوردی با بتسی، به این باور رسیده که باید تمام تلاشش را بکند تا دنیا را به‌جای بهتری تبدیل کند. یکی از اولویت‌های او این است که ناجی آیریس باشد؛ یک دختر فراری ۱۲ ساله که به اعتقاد خودش قصد دارد از این حرفه خارج شود و دیگر تحت کنترل و نفوذ معشوقه‌اش به نام متیو نباشد.

اسکورسیزی برای ساخت این فیلم، تا حد زیادی از فیلم The Wrong Man (مرد عوضی) و فیلم A Bigger Splash الهام گرفته بود و قصد داشت اثر خود را به‌گونه‌ای بسازد که برای مخاطبانش همچون یک رویا باشد. بودجه این فیلم آنقدر کم بود که بازیگران از ترسشان مقداری از دستمزد را جلو جلو گرفتند تا مطمئن شوند که این اثر ساخته می‌شود. راننده تاکسی موفقیت بزرگی را در باکس آفیس و جامعه منتقدان کسب کرد. با اینکه حاشیه‌های مخصوص خودش را داشت، اما به‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین فیلم‌های تاریخ هم به شمار می‌رود. این فیلم توانست جایزه نخل طلایی را در جشنواره فیلم کن به‌دست بیاورد و نامزد ۴ جایزه در مراسم آکادمی اسکار شود. جالب است بدانید که رابرت دنیرو به منظور آمادگی برای این نقش، ۱۵ ساعت در روز به مدت یک ماه به‌عنوان راننده تاکسی فعالیت کرد، درباره بیماری‌های روانی تحقیق کرد و به بازدید از پایگاه ارتش می‌رفت تا بتواند گویش سربازان آن منطقه را تقلید کند.

فیلم سینمایی یادگاری

انیمیشن روانشناسی I Lost My Bod من بدنم را ازدست دادم

فیلم روانشناسی یک ذهن زیبا 

فیلم ترسناک، مهیج و روانشناسی شکافته

دختر رزماری

زیگموند فروید

لوسی

راز تولد یک پروانه

مطالب مرتبط