دوره‌های آنلاین و آفلاین
صفحه نخست / آخرین اخبار / تحلیل رفتار متقابل TA

تحلیل رفتار متقابل TA

سه داستان زیر توجه کنید، شاید داستان زندگی شما باشد…

داستان اول: هیچکس قدر من را نمیداند

سارا به مدت 7 سال است که ازدواج کرده و صاحب دو فرزند است. در چند ماه اخیر رابطه او با اقوام همسرش تنش آلود بوده و منجر به قطع رابطه شده است. او از گذشته ای یاد می کند که به آنها خدمت کرده و اصطلاحا سرویس زیادی داده اما کسی قدر او را نمی داند. همسرش از او می خواهد به این داستان پایان دهد اما او همواره خود را قربانی این رابطه میداند و حاضر به برقراری ارتباط نیست.

همچنین او از مادر خود هم بعنوان یک قربانی دیگر یاد می کند که در خانواده کسی قدر زحمات او را ندانسته و حقش پایمال شده و پس از بیماری و کم توجهی اطرافیان از دنیا رفت. او نمیخواهد قربانی باشد و سعی دارد انتقام خود و مادرش را از دیگران بگیرد. نظر شما در رابطه با داستان سارا چیست؟ او چه کاری باید انجام دهد؟

داستان دوم: چرا نمیتوانم حقم را بگیرم

فرض کنید در صف ایستاده اید و فردی بدون ملاحظه جلوی شما می ایستد. واکنش شما چه خواهد بود؟

حالت اول: دوست عزیز مگه چشم نداری این همه آدمو نمیبینی از صبح تو صف ایستادن؟ (حالت من والد) حتما میتوانید حدس بزنید سرانجام این مشاجره به کجا ختم میشود؟

حالت دوم: وقتی می بینید کسی با قلدری وارد صف شده، خود را بی اعتنا نشان میدهید و زیر لب غر می زنید و درباره رفتار او با دیگران صحبت می کنید و توانایی ابراز نظر خود را ندارید. (حالت من کودک) در این حال ترجیح میدهید حق شما پایمال شود و توجیح هایی مانند این را می آورید: ولش کن بی فرهنگه، حالا سروقت حالشو می گیرم و…

حالت سوم: درست ترین روش این است که از موضع بالغ خود سود و زیان این ماجرا را بسنجید و قاطعانه (assertive ) نظر خود را اعلام کنید. حتی اگر فرد با قلدری سعی در پایمال کردن حق شما دارد، بازهم نظر خود را بگویید. انسان بالغ جراتمند است و میتواند نظر خود را ابراز کند.

داستان سوم: من موفق نمیشوم

علیرضا کارمند بانکی است که علیرغم داشتن اهداف بزرگ اما نمیتواند شغل خود را تغییر دهد و زندگی معمولی را در پیش گرفته است. همکاران او را فردی عصبی و زود رنج میدانند که با کوچکترین تنش از کوره در می رود و عصبانی میشود. بارها برای تغییر شغل اقدام کرده اما درست قبل از اقدام دچار استرس میشود و باخود می گوید اگر موفق نشوم چه اتفاقی رخ میدهد؟

او از پدرش که کارمند بایگانی دارایی بوده، شنیده است شغل خوب شغلی است که بیمه و امنیت شغلی داشته باشد و بتوانی بازنشسته شوی ولو اینکه حقوق آن پایین باشد. او نمیتواند شغل مورد علاقه خود را شروع کند و بخاطر ترس از قضاوت های خانواده هیچ کاری انجام نمیدهد. او در خانواده هم بچه آخر بوده و همیشه در مدرسه بعنوان فردی ضعیف از او یاد میشد. آیا میتواند به موفقیت های مورد نظر برسد؟ چه چیزی باعث استرس و شکست او در زندگی شده است؟

 خوبم، تو خوبی

من خوب هستم تو خوب هستی شاید معروفترین جمله تحلیل رفتار متقابل باشد. انسانها در وضعیت های مختلف زندگی دید خاصی نسبت به خود دارند. بنابراین این دیدگاه نسبت به خود می تواند مخرب و یا سازنده باشد. در ادامه به 4 وضعیتی که در ارتباطات بصورت ناخودآگاه ارائه می کنیم، اشاره خواهیم کرد:

وضعیت اول: من خوب هستم، تو خوب نیستی

در این حالت فرد به غرور و خود بزرگ بین دچار است و احترامی برای افراد پیرامون خود قائل نیست. اگر به کودکی اینگونه افراد برگردیم، نوازش و تایید شدن را در مسخره کردن و تحقیر افراد دیگر دریافت کرده اند و اکنون با چنین الگوهای ذهنی در ارتباطات ظاهر میشوند. در محیط کار و جامعه چنین افرادی را به وفور دیده ایم که از هر فرصتی برای پیشرفت و رشد خود استفاده می کنند حتی اگر به قیمت حذف شما باشد.

وضعیت دوم: من خوب نیستم، تو خوب هستی

فردی که از عزت نفس پایین برخوردار است و خود را برای زندگی کافی نمیداند در این وضعیت قرار می گیرد. او که از کودکی دیده نشده و هیچیک از رفتار و شایستگی های آن تحسین نشده است، اکنون نیز خود را مستحق زندگی خوب نمی داند. دختری را فرض کنید که از کودکی مورد انتقاد پدرش بوده و به او گفته شده اگر وارد هر زندگی شوی، یک ماه هم تو را تحمل نمی کنند. در چنین شرایطی او با چنین پیش نویس منفی وارد زندگی مشترک میشود.

اگر فرض کنیم همسر او از نظر روانی در بهترین حالت هم باشد، او آنقدر ناامن میشود که به ناسازگاری با همسر می پردازد تا اینکه او از کوره در برود و با او به جدل بپردازد. در چنین شرایطی با وجود دعوا و اختلاف دختر شرایط آشنا را تجربه کرده و در آن احساس امنیت می کند اما در شرایط سلح او فکر می کند که چرا کسی به او برچسب بدبخت بودن را نمی زند و احساس خوبی ندارد.

فردی که حس خوبی به خود ندارد و از طرف جامعه و اطرافیان پذیرفته نشده به اعتیاد و رفتارهای مخرب رو می آورد زیرا خود را خوب و کافی نمی داند.

وضعیت سوم: من خوب نیستم، تو خوب نیستی

آیا افرادی را دیده اید که به همه چیز و همه کس انتقاد دارند و هیچ چیز آنها را خوشنود نمی کند؟ آنها نه از خودرضایت دارند و نه از بقیه. اگر به آنها بگویید: به این گل زیبا نگاه کن… خواهد گفت این خیلی هم زشت است. ببین برگهایش چقدر بدشکل هستند…

اینگونه افراد چیزی برای لذت بردن از زندگی ندارند و دائما این سئوال را از خود می پرسند که چرا من به دنیا آمده ام؟ انتهای زندگی چه میشود؟ چرا باید کار کنم؟ در نهایت در یک دور باطل گیر می کنند و به پوچی می رسند. آنها از لذت بردن بقیه احساس ناراحتی میکنند و توقع دارند همه مانند آنها گوشه گیر و منتقد باشند.

وضعیت چهارم: من خوب هستم، تو خوب هستی

وضعیت من خوب هستم تو خوب هستی، هدف اصلی تحلیل رفتار متقابل است و تلاش میشود فرد به چنین دیدگاهی برسد. هنگامی که فرد با خود به صلح درونی برسد، به دیگران هم عشق می ورزد و به روابط برنده-برنده نگاه می کند. اینگونه افراد از دیدن خوشحالی دیگران خوشحال و در روزهای سخت در کنار آنها هستند. شما در کدام وضعیت هستید؟

تحلیل رفتار متقابل چیست؟

اگر به زبان ساده بخواهم بگویم که تحلیل رفتار متقابل چیست باید به تعریف اریک برن اشاره کنم. این نظریه بیان می کند که ما بطور فرضی یک کودک – یک والد و یک بالغ در درون خود داریم. وقتی در مقابل فردی قرار می گیریم و در حال ارتباط هستیم، در یک لحظه یکی از این سه وضعیت (کودک- والد – بالغ) کنترل رفتار ما را به عهده می گیرد و آن واکنشی نشان می دهیم.

در سالهای گذشته که مکاتب و روش های مختلف تحول فردی مانند ان ال پی، مکتب یونگ، شخصیت شناسی MBTI ، کوچینگ فردی و سازمانی، تحلیل رفتار متقابل و… را مطالعه نمودم، هر یک از دیدگاه خود به نوعی انسان را در مسیر آگاهی از خویشتن و تغییر سبک زندگی و دستیابی به قدرت های درونی هدایت می کند. در این مقاله به دیدگاه تحلیل رفتار متقابل (Transactional analysis) در زمینه کنترل ذهن و خودشناسی خواهیم پرداخت.

تعریف های زیادی از مکتب TA وجود دارد که من بصورت ساده قسمتی از آنرا بیان میکنم. هر گاه دو انسان در مقابل یکدیگر قرار میگیرند و بین آنها رابطه ای در جریان است، بنا به میزان صمیمیت و سطح رابطه، هر یک از افراد در وضعیتی قرار میگیرد که حالت او را در آن لحظه بیان میکند. در سال 1950 دکتر اریک برن بر اساس نظریه فروید تحلیل رفتار متقابل را به دنیا معرفی کرد.
او اعتقاد دارد ما همان دختران و پسران کوچکی هستیم که بطور ناخودآگاه پیام های والدی را اجرا می کنیم و آنها را جزء قوانین مهم و اصولی زندگی خود می دانیم. اما واقعیت این است که تمام این پیام ها و نوع تربیت لزوما نمی توانند درست باشند و فرد در بزرگسالی باید به شناسایی و اصلاح آنها بپردازد.

در TA  اجزاء شخصیت انسان را به سه بخش تقسیم می شود:

1- حالت من کودک (child ego stage)

2- حالت من والد (parent ego stage )

3- حالت من بالغ (adult ego stage)

آیا ما قربانی قربانیان می شویم؟

در بسیاری از دوره های تحلیل رفتار متقابل افراد در مقابل تغییر و خداحافظی با الگوهای والدی منفی مقاومت می کنند و خود را یک قربانی می دانند که به باورها و سبک گذشته خو کرده و نمی خواهند از منطقه امن خود خارج شوند. این یک اشتباه است که خود را قربانی دیگرانی بدانیم که آنها نیز قربانی و زخم خورده والدین خود هستند. برای اینکه بتوانیم از نقش قربانی خارج شویم ابتدا باید مسئولیت کارهای خود با بپذیریم و بجای پرداختن به گذشته ناخوب، سعی در جبران آن داشته باشیم. بطور کلی افراد در پذیرش محدودیت های خود به سه دسته زیر تبدیل می شوند:

دسته اول انکار می کنند.

اغلب افراد توانایی و شهامت روبرو شدن با ضعف های خود نیستند به تعبیر اریک برن در این مواقع به بازی های ذهنی می پردازند و هر کاری می کنند تا شما به ضعف های آنها پی نبرید. آنها هیچ یک از محدودیت های را نمی پذیرند و تلاش می کنند آنرا به دیگران نسبت دهند. این افراد در اصطلاح هود را به خواب زده اند و بیدار کردن آنها دشوار خواهد بود. در برخی کلاسها با چنین افرادی برخورد داشته ام و میدانم آنها نه برای تغییر بلکه برای پیچیده کردن مسائل و مشکلات خود می آیند تا بتوانند با چند اصطلاح دیگران را در بازی خود وارد کنند و با اطلاعات سطحی خود، درارتباطات امتیاز بگیرند.

دسته دوم به راه خود ادامه می دهند و جرات تغییر ندارند.

دسته دوم مربوط به افرادی می شود که عاشق کلاس های آموزشی هستند و کمتر دست به عمل می زنند. اینگونه افراد در اصطلاح ” عالم بی عمل” هستند و علیرغم خواندن کتاب های متعدد و شرکت در دوره های آموزشی، شهامت اقدام را ندارند. اینگونه افراد در جمع های مختلف برای دیگران نسخه می پیچند اما درصد کمی از آنرا در زندگی خود اجرا می کنند.

دسته سوم می پذیرند و تغییر می کنند.

دسته سوم افرادی هستند که بطور درونی نیاز به تغییر را حس می کنند و بهای آنرا می پردازند. بطور کلی اگر فردی بخواهد تغییر کند و الگوهای رفتاری خود را اصلاح کند، در قدم اول با مقاومت های درونی مواجه میشود زیرا ضمیر ناخودآگاه تمایل دارد رفتارهای گذشته را ادامه دهد و از شرایط جدید هراس دارد. در قدم دوم اطرافیان ما هستند که نسبت به تغییر رفتار ما مقاومت نشان می دهند و با فشار آوردن به ما سعی می کنند ما را به حالت گذشته بازگردانند. علت این امر خو گرفتن آنها با الگوهای رفتاری ماست که در صورت تغییر آنها نیز مجبور به تغییر خواهند شد.

سبک های ارتباطی

تحليل رفتار متقابل راهي است براي آنكه ببينيم بين مردم و درون آنها چه مي گذرد. اریک برن می گوید رفتارها، افکار، احساسات و عواطف مختلف انسان از بخشهای مختلف شخصیت وی سرچشمه می گیرد.هر فرد از لحاظ رشد شخصیت ابتدا دارای حالت کودک و سپس دارای حالت والد و در نهایت دارای حالت بالغ می شود. این سه بخش شخصیت در هر فرد سالم وجود دارد ولی مقدار اثر گذاری آنها از فردی به فرد دیگر در هر موقعیت معین زندگی فرق می کند.

کودک درون

فرض کنید در جمع دوستانتان هستید و بنا به هر علتی مسخره میشوید. در این لحظه چه گفتگوی ذهنی در شما شکل می گیرد؟ یا اینکه افراد خانواده به شما بی اعتنایی می کنند و در مسائل مختلف شما را دخیل نمی کنند. در این حال چه حسی در شما شکل می گیرد؟

اگر همانند دوران کودکی دچار ناامنی میشوید و یا حس طرد شدگی دوران کودکی در شما زنده میشود و بواسطه آن دچار خشم یا غم میشوید، بدانید تمام اتفاقات و برچسب های گذشته در شما بازنمایی میشوند. در واقع شما تمام اتفاقات و احساسات خوب و ناخوبی که در کودکی ضبط کرده اید را در بزرگسالی به نوعی احیا میکنید و دلیل آنرا نمیدانید. این همان نمایش نامه ای است که برای ما نوشته شده است و ما به آن آگاهی نداریم.

مشخصات رفتارهای کودکانه

 اگر شما در محیط کار و یا جامعه به رفتارهای نسنجیده و هیجانی محکوم میشوید، بدانید بخش کودک در شما فعالتر است.

 اگر در هر تنش با اطرافیان رفتارهای غیر قابل پیش بینی بروز میدهید و بعد پشیمان میشوید، بدانید کودکانه زیست می کنید.

بطور کلی رفتار های زیر از وضعیت کودک بروز می کند:

شور زندگی و خلاقیت

خواستن و تقاضا کردن

ناز کردن و لجبازی

قهر و آشتی و دمدمی بودن

نفرت و عشق بیش از حد

والد

وضعیت والد هر فرد عبارتست از مجموعه قوانینی که والدین او در کودکی وضع نموده اند و او در حال حاضر بطور ناخودآگاه آنها را اجرا می کند. این پیام های والدی شامل امر و نهی، هنجار ها و آداب اجتماعی به کودک القاء میشوند. اگر والدین ما تاکید داشتند که ” نباید غذا در بشقاب بماند و تا انتها باید آنرا بخوری” امروز و در سنین بزرگسالی میبینیم که اگر مقداری غذا در بشقاب بماند عذاب وجدان می گیریم و حالمان بد میشود.

همچنین اگر والدین ما نسبت به یک قومیت یا مذهب خاص حساسیت داشتند و از آنان بد می گفتند، ما نیز بطور ناخودآگاه نمیتوانیم با چنین افرادی ارتباط برقرار کنیم. حال ببینید چه مقدار از پیام های والدی در ما وجود دارد که لزوما همه آنها نمی توانستند درست باشند. پس باید ابتدا به شناسایی آنها بپردازیم و سپس رفتار های جدید خلق کنیم. والد شخصیت بدنبال کنترل، تحکم، حمایت، امر و نهی، برچسب زدن، قضاوت و… است. وقتی در تاکسی یا مترو درباره وضعیت اقتصادی و یا سیاسی صحبت می کنیم و مدام گله و شکایت داریم، بدانید در وضعیت والد هستیم زیرا در آن به راه حلی دست پیدا نمی کنیم و فقط برای تحلیه کردن احساسات ناخوب و نظرات اقدام کرده ایم.

برخی از پیام ها و رفتارهای والدانه:

 با غریبه ها صحبت نکن

بچه خوب به بزرگترش احترام میذاره

 دختر زیاد نمی خنده

مرد که گریه نمی کنه

 اخم کردن و سر تکان دادن

 آه کشیدن و لب های به هم فشرده و چین پیشانی 

بالغ شخصیتی

کاملترین وضعیت یک فرد که در زمان حال و وضعیت کنونی بدور از هرگونه قضاوت و هیجان رفتار می کند، بالغ شخصیتی است. شخصی که قسمت عمده رفتارش را بالغ تشکیل می دهد بدنبال امتیاز گرفتن و تحکم نیست، او فردی سالم است که از طریق بازی های ذهنی سعی در پیچیده کردن ارتباط نمی کند. اگر خواسته ای دارد آنرا بطور واضح و مستقیم ابراز می کند.

بالغ شخصیت است که میتواند بدرستی تصمیم بگیرد که در لحظه چه رفتاری مناسب است و چه کاری باید انجام دهد. برعکس حالت کودک و والد که به زمان گذشته بر می گردد و قضاوت و پیام های والدی را بازنمایی می کند، بالغ در زمان حال زیست می کند و رفتاری سالم بروز میدهد.

آیا میتوانم تغییر کنم؟

بیایید سه وضعیت کودک – والد – بالغ که در بالا به آنها پرداختیم را بصورت عملی بررسی کنیم. فرض کنید سوار تاکسی شده اید و کرایه تاکسی 800 تومان است و شما هزارتومانی به راننده داده اید اما او بقیه پول را به شما نداده است و میگوید پول خورد ندارد یا اینکه کرایه ها افزایش یافته. در این حال چه رفتاری را بروز می دهید؟ بیایید از سه حالت کودک-والد-بالغ بررسی کنیم:

حالت من والد: در این حالت فرد با پرخاش و تحکم از راننده می خواهد که بقیه پول را بدهد. راننده نیز طفره میرود و بهانه تراشی می کند. والد او به بحث و جدل می پردازد و شاید توهین و ناسزا نیز چاشنی کار کند. در این حالت والد راننده نیز بالا آمده و هردو به یک رابطه والد-والد می رسند و سرانجام چنین ارتباطی معلوم است. والد به هر ترتیبی شده دنبال پیروزی است و هرکاری می کند تا غرور خود را حفظ کند. بسیاری از جدل ها در ارتباطات از این نوع هستند و افراد سعی می کنند قدرت خود را به رخ دیگری بکشند.

حالت من کودک: در این حال فرد با خود به گفتگو می پردازد و انواع و اقسام شرایط ر ابررسی می کند. او با خود می گوید اگر به راننده گفتم و سر من داد زد چی؟ اگر بقیه پول را خواستم شاید دیگر مسافرها فکر کنن من خیلی خسیس هستم که از 200 تومن هم نمیگذرم. شاید او با من دعوا کند و هزار شاید دیگر.

در این حالت او از ابراز احساس خود بطور مستقیم خودداری می کند و با غر زدن و ناراحتی تاکسی را ترک می کند. شاید عصبانیت خود را با کوبیدن در یا چیزهای دیگر تخلیه کند اما این بدترین پاسخ به این اتفاق است.

حالت من بالغ: افراد بالغ در این شرایط به دور از قضاوت فکر می کنند شاید راننده یادش رفته بقیه پول را بدهد و دوستانه به او یادآوری می کنند. اگر راننده بگوید کرایه گران شده، از او سند این حرفش را می خواهد و میگوید کدام مرجع این را اعلام کرده؟ و در نهایت با منطق و پرسشگری، شرایط را کنترل میکند.

بالغ به سود و زیان یک ارتباط می اندیشد، یعنی با خود فکر می کند آیا این 200 تومن ارزش جدل را دارد؟ اما بخاطر داشته باشید او از حق خود برای ابراز اعتراض نمی گذرد. در حالی که به راننده یادآور می شود این کار غیر قانونی است اما ترجیح میدهد این بحث را ادامه ندهد. در این حالت فرد احساس خوبی نسبت به خود خواهد داشت و احساس ضعف نمی کند.

نتیجه ای که از سناریوهای بالا میتوان گرفت این است که ما باید ابتدا ببینیم که کدام وضعیت کودک-والد-بالغ را بیشتر بروز می دهیم؟ پس از شناخت آن باید به کنترل رفتار و اصلاح آن بپردازیم. همه این رفتارها به نوعی یادگیری جدید هستند پس ما باید رفتار صحیح را یادبگیریم. در دوره های تحلیل رفتار به چنین سناریوهایی می پردازیم و افراد کم کم به ابعاد شخصیت خود اشراف پیدا می کنند.

دام نوع از ازدواج ها محکوم به شکست هستند؟

سئوالی که در بسیاری از دوره های آموزش تحلیل رفتار متقابل از من پرسیده میشود این است که چطور از جدایی و طلاق در زندگی مشترک جلوگیری کنیم؟ و همواره پاسخ من این است که باید بالغ شخصیتی خود را رشد دهید و بتوانید در لحظه رفتار خود را آگاهانه تشخیص دهید. در این متد ما انواع ازدواج ها را مورد بررسی قرار می دهیم و سرنوشت آن را به دوستان یادآور می شویم.

ازدواج کودک با کودک:

در این حالت مرد و زن از جایگاه کودک خود تصمیم گرفته و بجای پرداختن به واقعیات زندگی سعی در ارضاء کردن خواسته های خود دارند و در اختلافات با توجه به هیجانات تصمیم میگیرند. افرادی که در سنین زیر 20 سالگی ازدواج می کنند و یا قالب شخصیتی آنها کودک مسلط است این مشکلات را پیش رو دارند. بنابراین خانواده های طرفین بعنوان میانجی در اختلافات آنان دخالت می کنند و تنش را مدیریت می کنند. این نوع ازدواج سرشار از عشق و نفرت است و دستخوش تغییرات زیادی خواهد شد.

ازدواج والد با کودک:

در این نوع ازدواج یک از طرفین دارای والد پررنگتر نسبت به همسرش دارد و تحکم و کنترل کردن، یکی از مشکلات مورد اختلاف آنان خواهد بود. مثلا هنگامی که زن بخواهد تصمیمی مانند کار کردن یا ادامه تحصیل بگیرد، شوهر با امر و نهی والدانه سعی در کنترل اوضاع دارد و به زورگویی می پردازد.

حتما افرادی را دیده اید که دارای اختلاف سنی و طبقاتی زیادی هستند و یا یکی از طرفین وضعیت کودک را بیشتر زیست می کند. در این میان مردی را تصور کنید که سنی بالاتر از همسرش دارد و در اصطلاح ” حوصله بچه بازی های همسر را ندارد” او همانند پدر به همسرش رسیدگی میکند و در بسیاری از مواقع نمی تواند او را در روحیات کودکی همراهی کند. غالبا نگاهی از بالا به پایین دارد و زن را تحت سلطه خود قرا می دهد. این نوع ازدواج نیز با اختلافات زیادی همراه خواهد بود.

ازدواج والد با والد:

زنی را در نظر بگیرید که دارای جایگاه اجتماعی بالا و موقعیت شغلی خوب است و بعنوان معاون بانک یا مدیر مدرسه در حال فعالیت است. از طرفی پدر او همواره او را بواسطه قدرتمند بودنش تشویق کرده و باور دارد او از مردها هم قویتر است. حال این زن در مصاف با یک مردی که دارای والد پایدار است ازدواج کند، جنگ قدرتی در خانه شکل می گیرد که هر یک سعی در پیروز شدن در آنرا دارند.

حتما شنیده اید که ” دو پادشاه در یک اقلیم نگنجند” این مصداق بارز زندگی والد با والد است زیرا هیچیک حاضر نیستند تحت سلطه دیگری باشند و اختلافی همیشگی بین آنها خواهد بود. حتی در تربیت فرزند نیز هر یک بدنبال سهم بیشتر خود در تربیت هستند. در ابتدای چنین ازدواجی باید دقت کنید اگر شما فردی هستید که تمایل دارید کنترل امور را بعهده بگیرید و تصمیم نهایی ر ادر زندگی بگیرید، از ازدواج با فردی که دارای والد پایدار است خودداری کنید زیرا چنین زندگی مشترکی سراسر تنش خواهد بود.

ازدواج بالغ با بالغ:

یکی از بهترین انواع ازدواج هنگامی است که هر یک از طرفین بالغی رشد یافته داشته باشند و بتوانند در لحظه بر افکار و رفتار خود کنترل داشته باشند. فرد بالغ میتواند مشاجرات را مدیریت کند و قدرت پذیرش اشتباهات را دارد. بالغ می داند در چه زمانی هیجان و طراوت کودکی را از خود بروز دهد و در چه زمانی مانند والد حامی به دیگران کمک کند. این نوع ازدواج که هر یک از طرفین به آن برد-برد نگاه می کنند تداوم خواهد داشت و احترام و ارزش طرفین حفظ می گردد. در دوره های آموزش تحلیل رفتار متقابل سعی می گردد افراد بالغ شخصیت خود را رشد دهند و بتوانند در ارتباطات به بهترین نحو عمل کنند.

یا سرنوشت را میتوان تغییر داد؟

شما در مواجه با مشکلات چه رفتاری از خود بروز می دهید؟ اریک برن باور دارد انسانها به سه طریق زیر در مواجه با رفتارها و مشکلات زندگی عکس العمل نشان می دهند:

1- انکار مشکل: اینگونه افراد تمام تلاش خود را می کنند تا ضعف های خود را بپوشانند و کوچکترین مشکل را به گردن والدین و جامعه می اندازند و سهم خود را در آن نادیده می گیرند. اینگونه افراد اگر به مشاور هم مراجعه کنند، بدنبال این بازی هستند که “ببینید او هم نتوانست برای من کاری انجام دهد”.

2- ادامه وضعیت فعلی: برخی افراد نیز به مشکل خود خو کرده و توان پا گذاشتن به سرزمین های جدید را ندارند. ذهن ناخودآگاه انسان بگونه ای است که از شرایط جدید و مبهم ترس دارد و تمام تلاش خود را می کند تا در منطقه امن خود بماند. بطور مثال وقتی از فردی می پرسیم چرا با وجود ناراضی بودن از وضعیت شغل فعلی آنرا تغییر نمی دهی؟ او پاسخ میدهد شاید شغل بعدی از این هم بدتر باشد و یا بگوید میترسم شغلی پیدا نکنم و…

اینگونه افراد نیز اگر در زندگی عاطفی خود را همسر و یا خانواده دارای مشکلات زیادی باشند، ترجیح میدهند

3- پذیرش مشکل: دسته سوم می پذیرند که برخی از رفتارهای آنان نیاز به اصلاح دارد و در مسیر تغییر رفتار قدم بر می دارند.

در TA دو پیش فرض اصلی وجود دارد که به آنها خواهیم پرداخت:

پیش فرض اول: انسانها ذاتا خوب هستند.

پیش فرض دوم: سرنوشت انسانها دست خودشان است و میتوانند آنرا تغییر دهند.

دیدگاه گورخری چیست؟

در کلاسها از شرکت کنندگان سئوال می کنم به نظر شما گور خر حیوانیست سفید با خط های سیاه و یا حیوان سیاهی است با خط های سفید؟ در این موقع نظرهای مختلفی را می شنویم و هر یک در اثبات نظر خود تلاش می کنند. با این شوخی به آنها یکی از قوانین تحلیل رفتار را متذکر میشوم که ” آیا ما انسانهای خوبی هستیم که گاهی رفتارهای بد بروز می دهیم و یا انسانهای بدی هستیم که گاهی رفتار خوب بروز می دهیم؟” شما چه پاسخی می دهید؟

در واقع هر یک از ما بنا بر تربیت والدین و باورهای خود در کودکی، رفتارهای خاصی را بروز می دهیم که در بزرگسالی مشکل ساز میشود. پس باید یکبار دیگر درباره آنها تجدید نظر کنیم و سرنوشت را از نو رقم بزنیم. این اتفاقات در کلاسهای تحلیل رفتار متقابل اتفاق می افتد و شرکت کنندگان با جنبه های مختلف شخصیت خود آشنا شده و می توانند حال خوبی را تجربه کنند.

مطالب برگرفته از دوره های اثای سجاد زمانی مدرس و مربی تحول فردی و دارای مدرک مستری NLP

– کارشناس تحلیل رفتار متقابل در شبکه سه سیما

مطالب مرتبط