انسانها در زندگی ناکامیهایی را تجربه میکنند و هنگام روبهرو شدن با ناکامی از خود واکنشهای مختلفی نشان میدهند که یکی از آنها خشم است.اما برخی افراد هنگامی که عصبانی میشوند، خشم و ناراحتی خود را به صورت فحاشی و پرخاشگری بدنی و کتک زدن نشان میدهند.
این رفتار میتواند به شکل مشت زدن، لگد زدن، گرفتن گلو، سیلی زدن، تهدید کردن با اسلحه و چاقو و مورد حمله قرار گرفتن صورت بگیرد.
فرد کتک زننده از لحاظ روانشناختی انعطافناپذیر، بیثبات و خودشیفته است که همدلی و رابطه متقابل برای او غیرممکن است. این فرد روی رفتارش کنترل ندارد و هنگام خشمگین شدن تنها راه برای ابراز خشم را کتک زدن میداند و غالبا وقتی با مخالفت، ناملایمتی یا ناکامی در زندگی روبهرو میشود به پرخاشگری نسبت به همسر و فرزند روی میآورد. وقتی همسری دست روی شریک زندگی و حتی فرزندان خود بلند میکند و آنها را کتک میزند، فضای حاکم بر خانه بسیار ناامن میشود. فرزندانی که شاهد کتک خوردن پدر یا مادر خود هستند دچار استرسهای روزمره، اضطراب، بدخوابی، شبادراری و لکنت میشوند و در نهایت احساس حقارت و ناامنی در فضای خانه ایجاد میشود و افراد تمایلی به حضور در کانون خانواده ندارند. پرخاشگری بدنی از لحاظ بالینی اختلال محسوب میشود و به درمان نیاز دارد و فرد آسیبدیده نیز لازم است تا بر حسب میزان آزاری که تجربه میکند تحت درمان روانشناختی قرار گیرد.
فردی که کتک میخورد علاوه بر صدمات جسمی این موارد را تجربه میکند:
ضربه روحی، کنارهگیری، گیجی، بیحسی روانشناختی ، ترس، اضطراب، تنشهای روزمره، واکنشهای از جا پریدن، الگوهای خواب و خوراک مختل ، کابوسهای شبانه، اعتماد به نفس پایین و گاهی شدت افسردگی تا جایی ادامه مییابد که فرد دچار خستگی مزمن شده و خودکشی میکند.
فردی که کتک میخورد، امیدوار است رفتار همسر خود را اصلاح کند و برخی از افراد نیز به دلیل نداشتن حمایت خانوادگی و مالی یا وابستگی روحی و روانی یا داشتن اختلال خودآزاری، این شرایط را تحمل میکنند.
برای حل کردن و درمان لازم است اقدامات مختلف صورت بگیرد:
ـ فرد کتک زننده باید از لحاظ ویژگیهای روانشناختی مورد معاینه بالینی قرار بگیرد.
ـ لازم است مهارتهای کنترل خشم و دارودرمانی در مورد فرد کتک زننده به کار گرفته شود.
ـ اعضای خانواده نباید عواملی را که باعث خشم و پرخاشگری کتک زننده میشود تحریک کنند.
ـ لازم است اعضای خانواده نشانهها و حالات خشم فرد کتک زننده را تشخیص دهند و بتوانند او را بموقع مدیریت و آرام کنند.
ـ بازسازی روابط زناشویی و بخشش درمانی نیز به ترمیم آسیبهای روحی همسران کمک میکند.
ـ با استفاده از تکنیکهای شناخت درمانی نیز میتوان پس از مداخلات دارویی فرد، نگرش فرد را در مورد ابراز خشم تغییر داد و از الگوها و روشهای جایگزین استفاده کرد.
کتک خوردن زن توسط مرد هیچ توجیه منطقی ندارد، با این حال بسیاری از مردانی که دست بزن دارند معتقدند که علت اینکه همسرشان را کتک می زنند مواردی از قبیل موارد زیر می باشد. است:
- تقصیر خودش بود
- روی اعصابم راه می رود
- دست خودم نیست
- من دوستش دارم ولی چون طبق خواسته ام رفتار نمی کند مجبورم او را کتک بزنم
- و موارد دیگر
واقعیت این است که افراد همیشه برای رفتارهای درست و غلط خود توجیه هایی دارند که از نظر خودشان منطقی است، ولی وقتی از بیرون به این توجیهات نگاه می کنیم و به آن ها گوش فرا می دهیم متوجه بی منطق بودن آن ها می شویم.
دست بزن داشتن مرد نوعی، خشونت خانگی مرد نسبت به زن محسوب می شود.
در مورد کتک خوردن زن، حتی اگر زن مقصر ایجاد دعوا و تنش باشد بازهم مرد حق این را ندارد که قدرت بازوی خود را به رخ زن بکشد و زن را کتک بزند، چون این نوعی دفاع از حقوق خود به روشی غلط و ناجوانمردانه می باشد.
اما واقعیت این است که در اکثر اوقات مردانی که دست بزن دارند، تحت هر شرایطی و با کوچکترین تنشی شروع به کتک زدن همسر خود می کنند و همیشه حق را به خود می دهند.
در این شرایط، قطعا زن، به مرور درمانده می شود و خود را موجودی ضعیف می داند که در معرض ظلم مردی بی رحم قرار گرفته است.
حال واقعا در این شرایط باید چه کرد؟
آیا باید این وضعیت را تحمل کرد؟ آیا باید برای تغییر این شرایط تلاش کرد؟ یا اینکه تنها راه، طلاق و جدایی از چنین مردی است؟
بدیهی است که حفظ سلامت و آرامش روان در زندگی مشترک از هر امری واجب تر است. بسیاری از خانم ها ترجیح می دهند که زیر بار مشت و لگد همسر خود باقی بمانند و این وضعیت را تحمل کنند، تنها به این دلیل که صاحب فرزند هستند، این افراد چنین تفکری دارند که من به عنوان یک مادر باید هر سختی و شرایطی را تحمل کنم و از فرزندم مراقبت کنم و اگر فرزند خود را رها کنم مادر خوبی نیستم و به بچه ام آسیب می زنم.
اما خوب است بدانید که فرزندانی که کتک خوردن مادر خود را می بینند در بزرگسالی به انواع مشکلات روانی از جمله اضطراب و افسردگی، اختلالات شخصیت و غیره مبتلا می شوند.
همچنین این کودکان، این شیوه رفتاری را از پدر و مادر خود می آموزند. به طوری که پسر بچه ها وقتی که بزرگ شوند و ازدواج کنند، طبق الگو برداری از پدرشان، همسر خود را کتک می زنند و دختران نیز اگر ازدواج کنند و در معرض خشونت خانگی قرار بگیرند تصور می کنند که باید مانند مادرشان هر وضعیتی را تحمل کنند و حقشان در زندگی این است کتک بخورند.
به علاوه، مادری که در چنین شرایطی به سر می برد، قطعا از نظر روانی در شرایط مطلوبی نخواهد بود و همین امر سبب می شود که نتواند رفتاری توام با آرامش با فرزند خود داشته باشد و به درستی نیاز های او را رفع کند، چه بسا خشم فروخورده خود را بر سر فرزندش خالی کند و در زمان عصبانیت فرزندش را کتک بزند، که این امر به مراتب آسیب های بیشتری به کودک وارد می کند.
بنابراین در چنین شرایطی باید واقعا تمام شرایط را سنجید و به این فکر کرد که درست ترین کار چه چیزی است.
البته که بهترین کار این است که در ابتدا ترجیحمان، حفظ زندگی مان باشد و با بروز هر مشکلی به سرعت ناامید نشویم و زندگی مشترک، همسر و فرزندمان را رها نکنیم.
درست ترین رفتار با مردی که دست بزن دارد چیست؟
در ابتدا باید به علت این مسئله پی برد و دید که آیا همسرمان از رفتار خودش ابراز پشیمانی می کند یا خیر؟
آیا معتقد است که واقعا دلش نمی خواهد چنین رفتاری داشته باشد ولی نمی تواند خودش ر را کنترل کند و یا اینکه به صورت حق به جانب رفتار می کند و از رفتاری که بروز می دهد به هیچ عنوان ابراز پشیمانی نمی کند!
بدیهی است که احتمال تغییر و اصلاح مردی که از رفتارش ابراز پشیمانی می کند بسیار بیشتر از مردی است که به هیچ عنوان حاضر به پذیرش اشتباه خود نیست.
اگر با همسری مواجه هستیم که تحریک پذیر، پرخاشگر و عصبی است و در پی تحریک پذیری خود شروع به کتک زدن می کند ولی در ادامه ابراز پشیمانی و عذر خواهی می کند می توانیم امید داشته باشیم که در صورت پذیرش اشتباه و تمایل به تغییر و شروع روند درمانی می تواند تغییر کند.
ولی اگر همسری داریم که در عین حال که ما را کتک می زند، از کار خود لذت می برد و به هیچ عنوان ابراز پشیمانی نمی کند و حاضر به دریافت هیچ نوع خدمات روانشناختی و طی کردن مسیر درمانی نیست، بهتر است هر چه سریعتر به فکر نجات خود باشیم و به سرعت مراحل جدایی خود را طی کنیم.
تحریک پذیری و دست بزن داشتن مرد دلایل مختلفی دارد که با توجه به این دلایل می توان به اصلاح یا عدم اصلاح آن پی برد:
همانطور که پیش تر اشاره کردیم، کودکانی که خشونت خانگی را مشاهده می کنند، جدا از اینکه در معرض خطر انواع آسیب ها و اختلالات روانشناختی هستند این رفتار را از پدران خود الگو می گیرند.
پسر بچه ای که مدام در در دوران کودکی خود رفتار پرخاشگرانه پدرش را مشاهده کرده و شاهد کتک خوردن مادر توسط پدرش بوده است، در دوران بزرگسالی و در زمان زندگی مشترک تصورش این است که تنها راه حل مشکلات و اختلافات، کتک زدن همسر و اعمال قدرت نسبت به او می باشد. چنین افرادی چون صبوری و تحمل مادر خود را در آن شرایط مشاهده کرده اند معتقدند که همسرشان نیز حق هیچگونه اعتراضی ندارد و موظف است که چنین شرایطی را تحمل کند و به زندگی مشترک خود ادامه دهد.
متاسفانه این افراد با توجه به تفکری که دارند، به هیچ عنوان حاضر به تغییر و پذیرش اشتباه خود نیستند و معتقدند که شیوه درست اداره زندگی و حل مشکلات همین است. بنابراین تغییر این افراد تقریبا غیر ممکن است مگر اینکه خودشان احساس نیاز به درمان کنند.
همه ما می دانیم که ژنتیک نقش پررنگی در بسیاری از خصوصیات ما دارد، برخی از مردان با توجه به ژنی که از خاندان خود به ارث برده اند میزان تستوسترون بالایی در بدن خود دارند (تستوسترون هورمونی مردانه است که میزان بیش از حد معمول آن می تواند رفتار پرخاشگری را افزایش دهد).
چنین مردانی متوجه تحریک پذیری خود هستند و حتی ممکن است از این شرایط رنج ببرند. اگر که تنها علت بروز رفتارهای پرخاشگرانه، ژنتیک باشد و این افراد در محیط زندگی خود شاهد رفتارهای پرخاشگرانه پدران خود نبوده باشند، می توان به بهبود و تغییرشان امیدوار بود. البته شرط درمان پذیری و تغییر این است که فرد مشکلش را بپذیرد و تمایل به درمان داشته باشد.
- مشکلات روان پریشی و اختلالات شخصیت
مشکلات روانی قطعا تاثیر منفی در سبک زندگی افراد دارد و افراد مبتلا به اختلال شخصیت هر کدام دارای نشانه های مخصوص به خود هستند و هر کدام به نوعی به زندگی خود و اطرافیانشان لطمه وارد می کنند.
برخی از اختلالات روانی درون ریز هستند و آسیب آن بیشتر متوجه خود فرد بیمار است تا اطرافیان.
اما برخی دیگر از اختلالات روانی، تحت عنوان اختلالات بروز ریز هستند و بنابراین علاوه بر آسیب به خود فرد، اطرافیان نیز در معرض آسیب ناشی از این اختلال قرار می گیرند.
اختلالات شخصیت از این دسته از بیماری ها هستند.
اختلال شخصیت پارانویید، اختلال شخصیت ضد اجتماعی، سادیسم و اختلال شخصیت مرزی از جمله اختلالاتی هستند که می توانند منجر به بروز رفتارهای پرخاشگرانه و آسیب به دیگران شوند.
افراد مبتلا به اختلال شخصیت پارانوئید مدام نسبت به دیگران، علی الخصوص همسر خود شک دارند، به طور مکرر او را محکوم به خیانت می کنند، از هر رفتار همسر خود سوء برداشت می کنند و همین امر سبب می شود به مراتب روی همسر خود دست بلند کنند و او را مورد آزار قرار دهند. از آنجایی که این افراد مدام حق را به خود می دهند و معتقدند که افکارشان عین حقیقت است و این دیگران هستند که رفتار نادرستی دارند، بنابراین درمان پذیری شان بسیار سخت و حتی می توان گفت غیر ممکن است چون همانطور که گفتیم قدم اول درمان، پذیرش مشکل است که متاسفانه این افراد، معمولا حاضر به پذیرش مشکل خود نیستند.
اختلال شخصیت ضد اجتماعی نیز اختلالی است که فرد مبتلا به آن تمایل شدیدی به نقض قوانین و فریب زدن و آسیب زدن به دیگران را دارد و به هیچ عنوان نسبت به رفتار خود ابراز پشیمانی نمی کند. چنین فردی هر چقدر هم که تنبیه شود بازهم به رفتار خود ادامه می دهد (هورمون تستوسترون در این اختلال نیز نقش بسیار مهمی ایفا می کند)
سادیسم یا دیگر آزاری اختلالی است که فرد مبتلا به آن، از آسیب زدن به دیگران لذت می برد و تنها راه رهایی از تنش های خود را آسیب زدن به دیگران می داند، این افراد نیز همسران خود را مدام در معرض خشونت قرار می دهند.
اختلال مرزی، نیز یکی دیگر از اختلالاتی است که ناپایداری در خلق و رفتار از خصوصیات بارز آن است.
رفتارهای بی پروا و خشونت فیزیکی نسبت به خود و اطرافیان به وفور در این افراد دیده می شود. این افراد به شدت نسبت به طرد شدن از سمت اطرافیان می ترسند و همین امر سبب می شود هرجا که احساس ناامنی کنند و احساس کنند که همسرشان آن ها را طرد می کند و یا نسبت به او بی توجهی می کند، به بروز رفتارهای پرخاشگرانه بپردازند.
(در واقع این افراد نوعی کوشش دیوانه وار برای جلوگیری از طرد شدن دارند).
درمان پذیری آن نسبت به سه اختلال دیگری که ذکر شد بیشتر است به این دلیل که خود فرد از حالت های خود عذاب می کشد.