دوره‌های آنلاین و آفلاین
صفحه نخست / آخرین اخبار / ترومای جمعی چیه وراه مقابله با آن

ترومای جمعی چیه وراه مقابله با آن

همه ما دیگر کم‌وبیش با مفهوم تروما (ضربه روانی یا روان‌زخم) آشنایی داریم؛ زخم‌هایی که «مثل خوره روح را آهسته در انزوا» می‌خورند و می‌تراشند، و انگار آن‌ها را درمانی نیست. برای مایی که در همین چندسال گذشته سرگرفتن جنگ‌ها، سوختن جنگل‌ها، نسل‌کشی‌ها، سرکوب‌ها، بی‌عدالتی‌ها، بلایا و بیماری‌های بسیاری را به چشم خود دیده‌ایم، زخم‌های کاری شاید دیگر «آهسته و در انزوا» نباشند. امروز بیش از هر زمان دیگر در تاریخ، «ترومای جمعی» گریبان‌گیر بشر است.

واژه «تروما» از یونان باستان می‌آید و به معنای «زخم» است. تروما ابتدا تنها در حوزه جراحی کاربرد داشت و به زخم یا جراحتی گفته می‌شد که علتی خارجی داشت. این واژه در حوزه روان‌شناسی، به‌جای ترومای فیزیکی به ترومای روانی اشاره دارد.

ترومای جمعی چیست؟

واژه «تروما» از یونان باستان می‌آید و به معنای «زخم» است. تروما ابتدا تنها در حوزه جراحی کاربرد داشت و به زخم یا جراحتی گفته می‌شد که علتی خارجی داشت. این واژه در حوزه روان‌شناسی، به‌جای ترومای فیزیکی به ترومای روانی اشاره دارد. ترومای روانی می‌تواند به بروز آسیب جسمی منجر شود، اما باید توجه کرد این جراحات و آسیب‌ها نیز منشأ روانی دارند.

ترومای روانی زمانی اتفاق می‌افتد که پنداشت‌ها و تصورات مأنوس یک فرد درباره جهان درهم می‌شکند و او به ورطه پریشانی و سردرگمی مفرط می‌افتد. جنگ و مناقشات نظامی، حملات تروریستی، ناآرامی‌های مدنی و بی‌عدالتی اجتماعی، تبعیض و سرکوب، بلایای طبیعی مانند زلزله یا سیل، قحطی یا خشک‌سالی، ناکامی‌های اقتصادی مانند رکود، خشونت در سطح کلان، نسل‌کشی، تیراندازی‌های گسترده و کشتار جمعی و بیماری‌های همه‌گیر مانند کووید ۱۹، چند نمونه از رخداد‌های تروماتیکی هستند که می‌توانند موجب بروز ترومای جمعی شوند.

آنجا که فقدان، خسران، خشونت و بی‌عدالتی در سطح کلان، نه‌تن‌ها افراد، بلکه یک جامعه یا فرهنگ را به‌کلی درگیر می‌کند. گونتر آندرِس، فیلسوف، ژورنالیست و شاعر آلمانی که در سال ۱۹۳۳ از آلمان نازی گریخت، در واکنش به بمباران هسته‌ای هیروشیما به‌درستی می‌نویسد: «شاید بتوان کشته‌شدن یک یا حتی ۱۰ انسان را در فهم گنجاند، اما کشته‌شدن هزاران و میلیون‌ها انسان از حدود امکان هرگونه ادراک و پنداری خارج است.»

تاثیرات ترومای جمعی

ترس، اضطراب، سوگواری و افسردگی از علائم و عوارض ترومای جمعی هستند، هرچند شدت و حدت تأثیر یک موقعیت تراژیک و به تبع آن علائم و عوارض تروماتیک ممکن است از جماعتی به جماعت دیگر و در نتیجه طیف گسترده‌ای از عوامل مؤثر، بسیار متفاوت باشد. به‌طور مثال در جوامع غربی، رنگین‌پوستان و افرادی که به طبقات اجتماعی اقتصادی پایین‌تر تعلق داشتند، تأثیرات ناهمگن و نامتوازنی از ویروس کرونا پذیرفتند.

نظریه ترومای جمعی می‌گوید چنین رخداد‌هایی ممکن است نگاه افراد (نه‌فقط در مقام فرد، بلکه به‌عنوان یک جامعه یا گروه) را درباره خود تغییر دهند. تجربه تروماتیک در خاطره جمعی این افراد نقش خواهد بست و به نسل‌های بعد منتقل خواهد شد. مطالعات حاکی از این هستند که تأثیرات ترومای جمعی بر نسل‌های آینده بدین قرارند: ترس بیشتر در سطح فردی و جمعی، هوشیاری بیشتر در برابر خطرات، جریحه‌دارشدن غرور ملی و آسیب‌پذیری بیشتر.

همان‌طور که در بند قبل درباره ورود یک تجربه تروماتیک جمعی به حافظه جمعی یک گروه و انتقال آن به نسل‌های بعدی گفته شد، برای تأثیرپذیرفتن از یک رویداد تروماتیک، نیازی به حضور مستقیم و بی‌واسطه در میانه آن رویداد نیست. به‌طور مثال، فردی یا گروهی که اخبار چنین رخدادی را از رسانه‌های مختلف دنبال می‌کنند نیز می‌توانند از آن تأثیر بگیرند. تحقیقات نشان می‌دهند افرادی که پس از حادثه ۱۱ سپتامبر در آمریکا بیشتر اخبار مربوط به آن را از تلویزیون دنبال می‌کردند، تأثیرات روانی منفی بیشتری از آن پذیرفتند و احتمال بروز علائمی مشابه اختلال اضطراب پس از حادثه (PTSD) در آن‌ها بالاتر بوده است.

عرصه دیگر تأثیرگذاری ترومای جمعی، عرصه هویت فرهنگی است. در یک گروه (قومی، نژادی، ملی، مذهبی یا غیره) تجربه ترومای جمعی می‌تواند موجب ناپیوستگی و گسست در ساختار هویتی شود. برای گروهی که رویدادی تروماتیک را از سر گذرانده است، جهان دیگر هیچ‌وقت دیگر آن جهانی که بود، نخواهد شد. به گفته جیانو آیدین، رئیس دپارتمان فلسفه و معاون مدیر دانشکده علوم رفتاری، اجتماعی و مدیریت در دانشگاه توئنته هلند، این ناپیوستگی و گسست فرد را وامی‌دارد به جست‌وجوی معنا برخیزد تا شرایط گذار از این موقعیت را برای خود فراهم کند. او حالا با پرسش‌هایی روبه‌روست که باید پاسخی برای آن‌ها بیابد: چرا این اتفاق برای من/ما/مردم من افتاد؟ چنین چیزی چطور ممکن است؟ چه‌کار می‌توانیم بکنیم تا با این موضوع کنار بیاییم؟

جست‌وجوی معنا از پس حادثه

نقش یافتن معنا به‌عنوان روشی برای بهبودی هم درباره ترومای فردی و هم ترومای جمعی بسیار بررسی شده است. ویکتور فرَنکل، عصب‌شناس و روان‌پزشک اتریشی، با تکیه بر تجربیات و مشاهدات خود در اردوگاه‌های کار اجباری آلمان نازی در جنگ‌جهانی دوم، نظریه تأثیرات مثبت یافتن معنا از دل رویداد‌های تروماتیک را مطرح کرد.

او در اردوگاه‌های نازی‌ها به چشم خود دیده بود که از بین زندانی‌ها، احتمال دوام‌آوردن آن‌هایی که به دنبال یافتن معنایی در پس همه سیاهی‌ها بودند، بسیار بالاتر بود. او از مشاهداتش این‌طور استنباط کرد که یافتن معنا یک انگیزه ابتدایی است که به انسان‌ها این امکان را می‌دهد که در مواجهه با مصائب و رویداد‌های تروماتیک امید خود را حفظ کنند. همان‌طور که پیش‌تر گفته شد، تجربه‌های تروماتیک انگاره‌های بنیادین ما را درباره خود و جهانی که در آن زندگی می‌کنیم، به چالش می‌کشند. وقتی این اتفاق می‌افتد، احساس امنیت از جهان ما رخت برمی‌بندد. به نظر می‌رسد همین چالش برای ارزیابی دوباره جهان‌بینی‌مان است که ما را به جست‌وجوی معنا وامی‌دارد. زمانی که در آنچه رخ داده است، معنایی بیابیم، قادر خواهیم بود جهان‌بینی خود را مطابق با آن شکل دهیم. با این حال، همه افراد توان یافتن معنا در رویداد‌های تروماتیک را ندارند و واکنش همه افراد به این دست رویداد‌ها مثبت نیست. حتی گاهی واکنش‌های نادرست یا بیهوده به هنجار تبدیل می‌شوند. برای مثال، ممکن است در جامعه‌ای پس از پشت‌سر گذاشتن یک دوره قحطی، عادت ذخیره افراطی و انباشتن مواد خوراکی حتی در دوره وفور و فراوانی پدید آید.

ک فرد، گروه یا جامعه سالم تنها در صورتی قادر به غلبه بر دشواری‌ها خواهد بود که سازوکار‌های دفاعی لازم برای مقابله و گریز از موقعیت‌های استرس‌زا را داشته باشد. جیانو آیدین مفهوم «فراموشی پویا» را به‌عنوان سازوکار دفاعی لازم و کارآمد در واکنش به ترومای جمعی معرفی می‌کند. او این اصطلاح را از نیچه وام گرفته است. فراموشی پویا یک توانایی فعال است برای ازخاطرزدودن تجربیات منفی و تروماتیک. فراموشی پویا شرطی لازم برای پاسداری از یک فرهنگ و پیشرفت روبه‌جلوی آن است. این سازوکار دفاعی مانع افکار مخرب می‌شود، داشتن روحیه‌ای مثبت را میسر می‌سازد و جایی برای حضور امر تازه باز می‌کند. نیچه می‌گوید «فرد [یا گروه، یا فرهنگی]که این دستگاه تسکین در آن معیوب شده باشد، به‌طوری‌که از کار باز ایستد، را می‌توان به یک فرد بدمزاج تشبیه [..]کرد. او نمی‌تواند با چیزی کنار بیاید.»

به عبارت دیگر، تروما بزرگ‌تر از آن است که جامعه آن را هضم کند و به آن فرهنگ آسیبی وارد می‌کند که از هرگونه رشد و شکوفایی در آینده مانع می‌شود. اینکه تروما در آن فرهنگ جایگاهی مناسب و درخور نیافته است، به این معنا نیست که بخشی از هویت فرهنگی آن گروه یا جامعه نشده است. اگر مواجهه با یک ترومای جمعی به‌درستی صورت نگیرد، درنهایت این تروما خواهد بود که به‌تمامی مبین و معرف فرهنگ میزبان خواهد شد. این فرهنگ به‌تمامی با تاریخش (یا حتی بدتر از آن، با تک‌برگی تاریک از تاریخش) یکی خواهد شد.

اما آیا رهایی از این سرنوشت امکان‌پذیر است؟ جیانو آیدین در این‌باره نظر مثبتی دارد. موقعیت‌های شدید تروماتیک تعادل بین فرایند به‌یادآوردن و ازخاطربردن و عملکرد روانی یک فرهنگ را مختل می‌کنند. بازیابی این تعادل و بازگرداندن ظرفیت فراموشی پویا به یک فرهنگ، نیازمند این است که دست‌کم رخداد‌های منتهی به رخداد تروماتیک را به رسمیت بشناسیم. به‌طور مثال، در جامعه‌ای که تجربه نسل‌کشی را از سر گذرانده، پرداختن به موضوع نسل‌کشی اولین گام برای رهایی از ترومای جمعی حاصل از آن است.

در مرحله بعد، تروما به طور نمادین هضم و درک می‌شود و سپس احساسات ناشی از آن پالایش و متعادل می‌شوند. به این صورت، هم تروما در خلال سنت‌ها، رسوم، عادات و تشریفات به بهترین حالت ممکن در یاد‌ها زنده می‌ماند و هم تجربه تروما از طریق همین سازوکار‌ها تعدیل شده و فراموش می‌شود (این همان فراموشی پویاست).

ترومای جمعی رویدادها یا تهدیدهایی برای زندگی است که گروهی از افراد آن را تجربه می‌کنند و اثرات نامطلوب پایداری بر سلامت روانی، جسمی، اجتماعی، عاطفی آنها می‌گذارد. ترومای جمعی بسیار دردناک بوده و غلبه بر آن دشوار است.

هر فردی به شکلی متفاوت به این تروما واکنش نشان می‌دهد. چیزی که در همه‌ی ما مشترک است دردی است که همه در آن سهیم هستیم. ترومای جمعی باعث بی‌ثباتی  می‌شود. ترومای جمعی ما را افسرده، مضطرب و درمانده می‌کند.

در این روزها که همگی مضطرب خشمگین و سوگواریم باید بتوانیم از خودمان مراقبت کنیم. این روزها ملتهب و بی‌قرارند، دل ما هم در کنار همه‌ی این‌ها می‌جوشد و قل می‌زند. خبرهای بد هرروز به گوش‌مان می‌رسد و ما تنها نظاره‌گریم. احساس امنیت نمی‌کنیم،در کنار همه‌ی این اتفاقات، ما وظیفه داریم تا از سلامت روانمان محافظت کنیم. درست است همه‌چیز آن بیرون به هم ریخته و این ما را مضطرب می‌کند؛ اما ما باید بتوانیم همه این‌ها را تاب بیاوریم و قوی باشیم.

ما چطور به ترومای جمعی پاسخ می‌دهیم ؟

ممکن است این‌روزها دوست داشته باشیم از همه‌چیز فاصله بگیریم و با کسی ارتباط برقرار نکنیم. گاهی اوقات هم دلمان نمی‌خواهد هیچ کاری کنیم. ترجیح می‌دهیم کارهای عقب‌افتاده‌ی خود را باز عقب بندازیم، یک‌جا بنشینیم و هیچ کاری نکنیم.

مدام سردرگم هستیم. نمی‌توانیم یک تصمیم قاطع بگیریم. تمرکز نداریم و مدام گوش به زنگ هستیم. افکارمان مدام حول محور اتفاقات بدی که افتاده می‌چرخد.

عده‌ای دیگر نیز شوک‌زده هستند. مات و مبهوت به این اوضاع نگاه می‌کنند. احساس می‌کنند بی‌حس شده‌اند. به همه‌چیز با بی‌تفاوتی واکنش نشان می‌دهند. احساس می‌کنند همه‌چیز در مه فرو رفته است. عده‌ای دیگر نیز همه‌چیز را انکار می‌کنند. انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده و همه‌چیز مثل سابق است.

ممکن است ما به شکل افراطی واکنش نشان بدهیم. ممکن است بیش از حد وحشت‌زده شویم. احساس کنیم تنهاییم و ناامید شویم. با درماندگی همه‌چیز را پوچ و بی‌فایده ببینیم.

بدن ما چگونه به تروما پاسخ می‌دهد؟

ممکن است بدن ما به شکل متفاوتی به حوادث اخیر واکنش نشان دهد.

ممکن است این روزها احساس کنید که قلب‌تان تندتر می‎‌کوبد یا فشار خون‌تان بالا رفته است. نفس‌تان بی‌دلیل بگیرد و یا در قفسه‌ی سینه احساس درد کنید. در برخی مواقع نیز عضلاتتان بپرد و و دستگاه گوارش‌تان به هم بریزد. تهوع داشته باشید و سرتان گیج برود. همه‌ی این علائم طبیعی است. بدن شما تحمل این‌همه اضطراب را ندارد و در حال واکنش نشان دادن است.

احساسات این روزهای ما

احساس خشم می‌کنیم؛ چون حریم ما نادیده گرفته شده است. این احساس طبیعی است. اولین واکنش ما به تهدید روانی و جسمی خشم است. اما ممکن است خشم را به شکل نادرستی ابراز کنیم: خشممان را بر سر اشیا بی‌جان خالی کنیم یا بدتر از آن، اطرافیانمان را قربانی خشم ویرانگرمان کنیم.

احساس گناه می‌کنیم و مدام خود را سرزنش می‌کنیم. با خود می‌گوییم که باید بهتر عمل می‌کردیم یا باید به گونه‌ای متفاوت رفتار می‌کردیم. اطرافیان را سرزنش می‌کنیم و آنها را مقصر شرایط فعلی می‌دانیم. احساس گناه می‌کنیم چون نمی‌توانیم مثل بقیه رفتار کنیم.

ما غمگینیم؛ . علاوه بر همه‌ی این‌ها احساس آرامش و امنیت نمی‌کنیم. فقدان‌هایی که در گذشته داشتیم هم دوباره زنده شدند.

با احساسات ناشی از ترومای جمعی چه کار کنیم؟

به خود حق بدهیم خشمگین باشیم. به جای سرکوب این احساس آن را بپذیرید. این به این معنی نیست که خشممان را بر سر هرچه هست و نیست خالی کنیم. یعنی از احساس خشم خود آگاه باشیم.

ما حق داریم که غمگین باشیم. خیلی چیزها در حال از دست رفتن است. خیلی چیزها را هم برای همیشه از دست دادیم. حق داریم که برای آن‌ها سوگوار باشیم و گریه کنیم.

اگرچه در این مواقع ممکن است ما احساس گناه کنیم؛ اما خوب است توجه کنیم دلیل این احساس گناه چیست؟ احساس گناه سالم در مواقعی که اتفاق می‌افتد که ما به دیگران آسیب رسانده باشیم. اگر در موقعیتی که ما آسیبی به کسی نرسانده‌ایم احساس گناه می‌کنیم، شاید زیر این احساس گناه حس دیگری مخفی شده باشد. احساس گناه برای کسی است که آسیب می‌رساند. احساس گناه دیگران را به دوش نکشیم.

به احساسات خود اعتبار دهیم. خود را با همه‌ی احساساتی که داریم در آغوش بگیریم.

تنها کسی که می‌تواند از ما مراقبت کند خودمانیم.

چگونه هنگام ترومای جمعی از خود مراقبت کنیم؟

۱. حوادث بیرون را از خود جدا کنید.

این به این معنا نیست که آن ها را دنبال نکنید. با خود بگویید دوتا چیز هست: یکی من و دیگری حوادث بیرون. همان طور که از حوادث بیرون آگاهید، به خودتان هم آگاه باشید.

۲. انعطاف پذیری خود را بالا ببرید

۳. مراقب بدن خود باشید.

۴. از یک متخصص کمک بگیرید.

۵. خود را در اخبار غرق نکنید. در مواقع استرس حاد سعی کنید مقداری از رسانه‌ها فاصله بگیرید.

۶. ارتباطات خود را با عزیزانتان حفظ کنید. ما به حمایت عاطفی و اجتماعی یکدیگر نیاز داریم.

۷. خودآگاهی خود را افزایش دهید.

به بدن خود دقت کنید. احساسات خود را در همان لحظه‌ی وقوع رصد و بررسی کنید. اگر احساس اضطراب کردید همه‌چیز را متوقف کنید و به آن رسیدگی کنید.

۸. در مورد احساسات خود درباره‌ی ترومای جمعی صحبت کنید.

۹. تمرین‌های ریلکسیشن انجام دهید.

مطالب مرتبط